<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-8583407765527387800</id><updated>2011-12-14T19:48:38.537-08:00</updated><title type='text'>فمینیسم - لیبرالیسم</title><subtitle type='html'>جایی برای بیان حقایقی که کسی جرات گفتنشان را ندارد</subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://liberalfeminists.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8583407765527387800/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://liberalfeminists.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><author><name>نویسنده</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01001212391001348622</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>11</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8583407765527387800.post-1896418690612634953</id><published>2011-12-14T03:19:00.000-08:00</published><updated>2011-12-14T19:48:38.547-08:00</updated><title type='text'>پارازیت کجایی ؟</title><content type='html'>&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://4.bp.blogspot.com/-5RZiW3beJmQ/TuiM0YnA3wI/AAAAAAAAAFs/Afc47FrFY3Y/s1600/%25D8%25AF%25D9%2584%25D9%2582%25DA%25A9%2B%25D8%25B3%25D8%25A7%25D9%2584.jpg"&gt;&lt;img style="display:block; margin:0px auto 10px; text-align:center;cursor:pointer; cursor:hand;width: 290px; height: 400px;" src="http://4.bp.blogspot.com/-5RZiW3beJmQ/TuiM0YnA3wI/AAAAAAAAAFs/Afc47FrFY3Y/s400/%25D8%25AF%25D9%2584%25D9%2582%25DA%25A9%2B%25D8%25B3%25D8%25A7%25D9%2584.jpg" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5685949361142423298" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;نوشته عبداللطیف عبادی ، منتقد اجتماعی و روزنامه نگار آزاد . مقیم انگلستان&lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;تلویزیون فارسی صدای آمریکا که رسما" و قانونا" و طبق اساسنامه و بخش معرفی خودش در سایت رسمی اش ، بازگو کننده و مجری سیاست های وزارت خارجه آمریکاست ، برنامه ای دارد (داشت؟) بنام پارازیت . پارازیت تقلید و رونوشت مبتذلی از برنامه های لوس و مبتذل تر تلویزیونی طنز سیاسی - اجتماعی آمریکایی است که طی آن مجری (مثلا") بامزه ای خبرها و رویدادهای یک هفته گذشته آمریکا و جهان را با نگاهی طنز و هجوـآمیز بررسی می کند و هر بار نیز فردی را به عنوان مهمان برنامه خودش دعوت می کند تا حضار و نیز بینندگان برنامه اش را بخنداند و همه با هم بخندند . چنین برنامه هایی در عین حالی که بینندگان فراوانی دارند ، جدی نیستند و تحلیل ها و مطالب گفته شده در آن در حد همان صحبت ها و گفته ها و درد دلهای مردم عوام در تاکسی ها و مهمانی ها و شب نشینی هاست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما کم نیستند کسانی در ایران و خارج از ایران که نه تنها طنزها و لودگی های لوس و سبک مجریان و تحلیل های "داخل تاکسی" و سطحی و مبتذل برنامه پارازیت تلویزیون صدای آمریکا را جدی گرفته اند ، بلکه اساسا" با دیدن حرکات و سکنات مجریانش و شنیدن هجوهای سخیف و سطحی و عقده گشایی  ها و زشت گویی های آنها ، به نوعی احساس راحتی و دل خنک شدن و گشودن عقده ها و حتی مبارز بودن! می کنند . و ضمنا" کم نیستند چهره های سیاسی ، هنری و حتی علمی ایرانی که برای شرکت در این برنامه به تمام امامزاده های سیاسی و حقوق بشری و دلال های تلویزیونی دخیل بسته اند بلکه امکانی فراهم شود تا در مقابل دوربین برنامهء پارازیت صدای وزارت خارجه آمریکا بنشینند و در یک دقیقه! فرصتی که به آنها داده میشود خطاب به "ملت ایران" سفرهء دلشان را باز کنند و هرآنچه را که میخواهند - و البته به شرطی که در چهارچوب سیاستها و مافع ملی آمریکا باشد - بگویند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جدی گرفتن برنامه طنز و مبتذل پارازیت تا جایی پیش رفت که سال گذشته مجری و دلقک این برنامه با پشت سرگذاشتن چهره هایی مانند میرحسین موسوی و مهدی کروبی ، از سوی مبارزین سیاسی - روانی مقیم اینترنت و آی دی های کامنت نویس و لایک زنهای حرفه ای و فیس بوک بازها و اشباح شجاع و مستعار نویسان انقلابی ، به عنوان مرد سال سیاسی ایران برگزیده شد! (بیچاره موسوی و کروبی). به عبارتی دیگر ، سطح عقلی و تحلیلی عموم مخالفین اینترنت باز و فیس بوک باز حکومت جمهوری اسلامی به حدی سقوط کرده است که نسخهء لوس و لودهء لورل و هاردی را به عنوان مرد سال و سیاستمدار متفکر خود انتخاب می کنند و مجامع اپوزوسیون سیاسی حکومت نیز مکررا" از وی دعوت می نمایند تا به عنوان تحلیلگر سیاسی اوضاع ایران به مجالس و کنفرانس هایشان افتخار حضور دهد و به گونه ای جدی هدایت شان کند! انتخاب دلقک و مجری یک برنامه طنز سخیف و سطحی و سرگرمی و زرد تلویزیونی به عنوان مرد سیاسی مملکت ایران فاجعه ای بود که هیچ جامعه شناسی به بررسی آن نپرداخت و جز مطالبی مختصر و پراکنده کسی در تحلیل این ماجرا به فکری فرو نرفت و دستی به قلم نبرد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ظاهرا" چندی هست که پخش برنامه پارازیت  تلویزیون وزارت خارجه آمریکا متوقف شده است و فعالین خل وضع سیاسی که تحلیل ها و سرمشق های فکری خودشان را از این برنامه طنز و دلقک های آن می گرفتند ، مانند گاو و گوسفند و مرغ و خروس های حسنک که بی آب و دانه مانده بودند ، حیران و سرگردان و بدون تحلیل! مانده اند و در عالم اینترنت فغان برداشته اند که آی .. حسنک کجایی! و وای پارازیت کجایی! .. امروز دیدم که یکی از سایتهای متعلق به اپوزوسیون حکومت جمهوری اسلامی بنام سایت رادیو کوچه ، در مطلبی نوشته است که علت متوقف شدن (موقت) پخش این برنامه اخراج مجری آن بوده است . مجری اصلی این برنامه نیز کسی نیست جز همان مرد نمونه سال مملکت ایران یعنی جناب کامبیز حسینی . اینکه کامبیز حسینی تا پیش از خروجش از کشور و پیوستنش به تلویزیون وزارت خارجه آمریکا ، در ایران مشغول به چه کاری بود و طی سالها فعالیت و حضور و کار کردنش در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران چه می کرد و غلام حلقه به گوش و نوکر و خدمتگزار و مواجب بگیر چه سازمانی و چه اشخاص و چه نیروهایی و چه گروهایی بود ، بماند . آنچه که مهم است این است که طبق گزارش سایت رادیو کوچه ، علت اخراج کامبیز حسینی از تلویزیون فارسی صدای آمریکا و محرومیت اش از خدمت به سیاستهای ابلاغ شدهء وزارت خارجه آن کشور ، فقط و فقط اوباشگری ها ، لمپن بازی ها ، عربده کشی ها و لات و لوت گری هایش بوده است . حمله و پرتاب صندلی به سوی زنهای شاغل در صدای آمریکا و فحش های ناموسی این مرد سال فمنیست! به زنهای همکار و اعمالی مشابه اینها باعث شده است تا مدیران آن تلویزیون فعلا" عذر مرد سیاسی سال ایران! و این لات و لمپن فحاش را بخواهند . معلوم نیست این صندلی پرت کن ها و زن آزارها و بزن بهادرهای شش لول بند که در ساختمان تلویزیون صدای آمریکا و در قلب واشنگتن هر انتقادی را با مشت و لگد و میز و صندلی و فحش های خار و مادر پاسخ می دهند ،اگر خدای نکرده روزی مقدرات مملکت ما را به دست بگیرند واقعا" با ملت ایران چه خواهند کرد؟  بهرحال فعالین شوت و سیاسی های مشنگ و مبارزین خل وضع ما فعلا" در خماری تحلیل های سیاسی این برنامه مبتذل و دلقک فحاش و لمپن اش مانده اند و همچنان فریاد می زنند که حسنک کجایی .. پارازیت کجایی ..؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; انشاءالله که مدیران تلویزیون فارسی وزارت خارجه آمریکا التماس ها و گریه و زاری های مشتاقان برنامه پارازیت و شیفتگان مرد سال ایران را بشنوند و به کامبیز حسینی اجازهء حضور و ظهور مجدد بدهند تا به امید خدا و با دعای خیر هیلاری کلینتون و رئیس سازمان سی .آی . ای ، پخش این این برنامهء محبوب هر چه سریعتر در تلویزیون صدای فارسی آمریکا از سر گرفته شود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;گزارش رادیو کوچه را بخوانید : کامبیز حسینی چرا صندلی پرت کرد؟&lt;br /&gt;http://radiokoocheh.com/article/138887&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این مطلب جالب را هم در وبلاگ معمای مردان رقصان بخوانید :چهره سال&lt;br /&gt;http://selfintelligence.blogspot.com/2011/04/blog-post_21.html&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این مطلب جالب را هم بخوانید : شخصیت زشت برنامه پارازیت&lt;br /&gt;http://selfintelligence.blogspot.com/2011/01/blog-post_16.html&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8583407765527387800-1896418690612634953?l=liberalfeminists.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8583407765527387800/posts/default/1896418690612634953'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8583407765527387800/posts/default/1896418690612634953'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://liberalfeminists.blogspot.com/2011/12/blog-post.html' title='پارازیت کجایی ؟'/><author><name>نویسنده</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01001212391001348622</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/-5RZiW3beJmQ/TuiM0YnA3wI/AAAAAAAAAFs/Afc47FrFY3Y/s72-c/%25D8%25AF%25D9%2584%25D9%2582%25DA%25A9%2B%25D8%25B3%25D8%25A7%25D9%2584.jpg' height='72' width='72'/></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8583407765527387800.post-7140217192932313739</id><published>2011-08-02T06:12:00.000-07:00</published><updated>2011-08-02T12:47:10.883-07:00</updated><title type='text'>به حضرت عباس ، ما اطلاعاتی نیستیم</title><content type='html'>&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/-S7RV-ywhknI/TjgGX4p8RYI/AAAAAAAAAFk/L_f0WIxk8T8/s1600/ahmad-batebi.jpg"&gt;&lt;img style="display:block; margin:0px auto 10px; text-align:center;cursor:pointer; cursor:hand;width: 217px; height: 400px;" src="http://2.bp.blogspot.com/-S7RV-ywhknI/TjgGX4p8RYI/AAAAAAAAAFk/L_f0WIxk8T8/s400/ahmad-batebi.jpg" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5636261941069235586" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این روزها در عالم اینترنت &lt;a href="http://news.gooya.com/politics/archives/&lt;br /&gt;2011/07/125599.php"&gt;عریضه ای &lt;/a&gt;به امضای صد و چهار نفر منتشر شده که در آن شهادت داده اند احمد باطبی نفوذی وزارت اطلاعات در میان محافل و باندهای اپوزوسیون حکومت جمهوری اسلامی ایران نیست . این یکی از اتهاماتی هست که رفقای سابق احمد باطبی اکنون به وی وارد می کنند . متن عریضه ای که در رد برخی از این اتهامات و برای تبرئهء احمد باطبی نوشته شده است عینا" شبیه به متن استشهادهایی محلی است که توسط جمعی از در و همسایه ها به کلانتری محل و در دفاع از یک متهم نوشته میشوند . از صد و چهار نفری که پای این استشهاد محلی را امضا کرده اند ، بیست نفرشان فعال اینترنتی و مبارز فیس بوکی - و عموما" بدنام و معروف به شیادی و خانم بازی و خل وضعی - هستند و مابقی شان هم یک عده جوان جغلهء علاف و بیکار و گرسنه و گمنامی هستند که اخیرا" به خارج از کشور آمده اند و پناهندگی سیاسی گرفته اند و یا همچنان در مقابل دفتر پناهندگی سازمان ملل در ترکیه لحاف پهن کرده اند و منتظرند تا از یکی از کشورهای اروپایی و آمریکایی جواب قبولی و پذیرش پناهندگی بگیرند . سه چهار نفر آدم موجه و ساده دل هم ظاهرا" از سر رفاقت یا ترحم ، اسمشان را زیر این عریضه نوشته اند . احمد باطبی این نامه را با نام واقعی خودش در سایت بالاترین هم گذاشت اما جز خودش ، تنها هفت نفر به آن مثبت دادند که چهار نفرشان از هواداران فرقهء مجاهدین خلق و دو نفرشان هم از کمونیست های مستعارنویس بودند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; من واقعا" نمی دانم آیا جمع کردن این امضاها و نوشتن یک چنین عریضه و استشهادی محلی ، به قصد تحقیر هرچه بیشتر اپوزوسیون بدنام حکومت جمهوری اسلامی بوده است یا واقعا" از سر دلسوزی برای آدمی که در اذهان عمومی متهم به مزدوری و خانم بازی و همسرآزاری شده است؟ شریعتی می گوید " مرد پاک را زندگی اش از او دفاع می کند و تاریخ تبرئه اش " . اما ظاهرا" احمد باطبی اعتماد و اعتقادی به تاریخ و زندگی اش نداشته و جهت دفاع و تبرئهء خود ، دست به دامان حضراتی شده است که خودشان - عموما" - نه در مظان اتهام ، بلکه در یقین جرم و فساد و بدنامی هستند . من مدتها پیش عرض کرده بودم که دوستی و رفاقت میان باندهای مافیایی موسوم به فعالین حقوق بشر ، فعالین حقوق زنان ، روزنامه نگاران تبعیدی ، و امثال اینها به درازا نخواهد کشید و این جماعت دیر یا زود بر سر تقسیم جیره و مواجب و امکاناتی که از دول اجنبی می گیرند ، با گروه های رقیب اختلاف پیدا خواهند کرد و به زد و خورد با یکدیگر می پردازند و به سادگی بروی هم چاقوکشی کرده و پتهء همدیگر را روی آب خواهند انداخت &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; استشهاد محلی و عریضه ای که علی افشاری و مادر زنش برای تبرئهء احمد باطبی نوشته اند - و عده ای بدنام و خل وضع و گمنام و هیچکاره هم زیرش را امضا کرده اند - اولین عریضهء حقارت بار در نوع خودش هست اما قطعا" آخرین استشهاد محلی حضرات نخواهد بود . شیادها و شارلاتانها و تبهکارانی که در خارج از کشور به نام دفاع از حقوق بشر و حقوق زنان و حقوق اقوام ایرانی و روزنامه نگاران تبعیدی و امثال اینها دکان دو نبش باز کرده اند ، چاره ای ندارند جز اینکه دیر یا زود برای دفاع از خود در برابر ماهیت های افشا شده شان ، از فرط استیصال و بدبختی ، راه احمد باطبی را در پیش بگیرند و با تحقیر کردن بیش از پیش خود و نوشتن این قبیل عریضه های خفت بار و نومیدانه و غم انگیز ، بجای دفاع از حقوق بشر ، به دفاع از خود در برابر اتهاماتی از قبیل همدستی با گروه های مسلح و تروریستی ، حمایت از تجزیه طلبان و دشمنان ایران ، فساد شدید اخلاقی ، کلاهبرداری ، مزدوری سازمانهای اطلاعاتی و امنیتی خارجی ، به فحشا کشاندن زنان و دختران ، خرید و فروش مواد مخدر ، توطئه برای کشتن منتقدین خود ، و امثال اینها بپردازند&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; باش تا صبح دولت ات بدمد - کاین هنوز از نتایج سحر است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عبداللطیف عبادی &lt;br /&gt;یازدهم مردادماه هزار و سیصد و نود هجری شمسی&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8583407765527387800-7140217192932313739?l=liberalfeminists.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8583407765527387800/posts/default/7140217192932313739'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8583407765527387800/posts/default/7140217192932313739'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://liberalfeminists.blogspot.com/2011/08/blog-post_02.html' title='به حضرت عباس ، ما اطلاعاتی نیستیم'/><author><name>نویسنده</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01001212391001348622</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/-S7RV-ywhknI/TjgGX4p8RYI/AAAAAAAAAFk/L_f0WIxk8T8/s72-c/ahmad-batebi.jpg' height='72' width='72'/></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8583407765527387800.post-4729117014401752554</id><published>2011-08-01T11:48:00.000-07:00</published><updated>2011-08-01T11:50:48.879-07:00</updated><title type='text'>جوانمردی ببین ، همت تماشا کن</title><content type='html'>&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/-e6scy2wurqU/Tjb1gXKb-rI/AAAAAAAAAFc/Y-NqJoV3urk/s1600/somalia-1.jpg"&gt;&lt;img style="display:block; margin:0px auto 10px; text-align:center;cursor:pointer; cursor:hand;width: 400px; height: 266px;" src="http://1.bp.blogspot.com/-e6scy2wurqU/Tjb1gXKb-rI/AAAAAAAAAFc/Y-NqJoV3urk/s400/somalia-1.jpg" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5635961920023165618" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خشکسالی شرق آفریقا را فراگرفته است . مطبوعات بریتانیا نوشته اند که در روستاهای سومالی ، پیرمردان سهم اندک غذایشان را سخاوتمندانه به کودکان می بخشند و خود از گرسنگی می میرند . جوانمردی ببین ، همت تماشا کن&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8583407765527387800-4729117014401752554?l=liberalfeminists.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8583407765527387800/posts/default/4729117014401752554'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8583407765527387800/posts/default/4729117014401752554'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://liberalfeminists.blogspot.com/2011/08/blog-post.html' title='جوانمردی ببین ، همت تماشا کن'/><author><name>نویسنده</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01001212391001348622</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/-e6scy2wurqU/Tjb1gXKb-rI/AAAAAAAAAFc/Y-NqJoV3urk/s72-c/somalia-1.jpg' height='72' width='72'/></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8583407765527387800.post-3102770468584791331</id><published>2011-07-27T07:58:00.001-07:00</published><updated>2011-07-27T09:28:04.618-07:00</updated><title type='text'>مرگ ایران که شادی ندارد</title><content type='html'>&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/-zKDzFi5UilI/TjA1eaVSN7I/AAAAAAAAAFU/BbKu7L-Xcdc/s1600/%25DA%25A9%25D9%2588%25D8%25AF%25DA%25A9.jpg"&gt;&lt;img style="display:block; margin:0px auto 10px; text-align:center;cursor:pointer; cursor:hand;width: 266px; height: 400px;" src="http://2.bp.blogspot.com/-zKDzFi5UilI/TjA1eaVSN7I/AAAAAAAAAFU/BbKu7L-Xcdc/s400/%25DA%25A9%25D9%2588%25D8%25AF%25DA%25A9.jpg" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5634061930421434290" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نگاهی به فهرست تحریم های آمریکا که علیه ایران وضع شده اند - چه آنهایی که از کانال شورای امنیت اعلام شده اند و چه آنهاییکه راسا" از سوی آن کشور اعمال میشوند - به سادگی نشان می دهند که منظور واقعی دولت آمریکا از این تحریم ها نه حکومت ایران بلکه اساسا" هدف گرفتن و ویران کردن بنیان مملکت ایران است . ممنوعیت انتقال هر نوع دانش و تکنولوژی صنعتی پیشرفته به ایران ، ممنوعیت فروش هر نوع هواپیمی نظامی ، هواپیمای مسافربری ، هواپیمای باری ، هواپیمای آتش نشانی ، کشتی های جنگی ، کشتی های مسافربری ، کشتی های باربری و حمل کالا ، نفتکش ، کشتی های حمل گاز، هلی کوپتر های جنگی ، هلی کوپترهای آتش نشان ، هلی کوپترهای امداد و آمبولانس ، لوکوموتیو ، امکانات کشیدن راه آهن ، راه سازی ، پل سازی ، سد سازی ،ابزار تولید دستگاه های التکریکی و الکترونیکی ، ماشین آلات پشیرفتهء کشاورزی ، فلزکاری ، پارچه باقی ، ممنوعیت انتقال هر نوع تکنولوژی و ابزار تبدیل مواد خام به کالاهای تولیدی ارزشمند ،ممنوعیت فروش  دستگاه های تصفیهء آب ، ابزار پالایش نفت ، بهره برداری گاز ، ابزار دقیق مهندسی ، ممنوعیت فروش دستگاه ها و ابزار پیشرفتهء پزشکی ، داروهای حیاتی ، بذرهای گیاهی ، ممنوعیت انتقال و حمل هوایی و دریایی مواد غذایی به بنادر و فرودگاه های ایران ، ممنوعیت فروش موتورها و توربین های صنعتی ، ممنوعیت تکنولوژی بهره برداری از محصولات دامی و اصلاح و افزایش بازدهی غلات ، ممنوعیت هر نوع تکنولوژی کاهش مصرف انرژی ، حفظ منابع آبی ، کشف ذخایر سوختی ، ممنوعیت فروش هر نوع ابزار مرزداری و مقابلهء علمی با جرایم ، ممنوعیت هر نوع آهن و فولاد و دیگر ابزاری که در استحکام بناها و ساختن شهرهای مقاوم در مقابل زلزله بکار می روند ، ممنوعیت هر نوع همکاری و ارتباط با ایران که منجر به تقویت بنای اقتصادی و مالی کشور ایران شود ، ممنوعیت هر نوع همکاری که منجر به دستیابی ایران به حقوق جغرافیایی خود در خلیج فارس و دریای مازندران شود ، و صدها تحریم دیگر ، همگی بخشی از سیاستهایی هستند که حکومت آمریکا علیه ایران اتخاذ کرده است . ممکن است عده ای ساده لوح و خوش باور تصور کنند که دولت آمریکا و متحدین اروپایی اش واقعا" دلشان به حال ملت ایران سوخته است و این تحریم ها باعث تضعیف حکومت ایران و نهایتا" تبدیل ایران به بهشت روی زمین میشوند . اما این تصورات باطل و خطا هستند . تحریمهای آمریکا با یک محاسبهء بسیار دقیق و فنی اتخاذ شده اند و نتیجهء نهایی آنها پوسیده کردن ساختار دفاعی ، صنعتی ، اقتصادی ، مالی ، کشاورزی ، بانکداری و امنیتی کشور ایران و نهایتا" فروپاشی کل مملکت ایران است . متاسفانه در دو سه سال اخیر یک عده از افرادی که در داخل کشور محتاج نان شبشان بودند و از شدت بیکاری و علافی و گرسنگی نمی دانستند چه باید کنند ، به خارج از کشور رفته و پناهندگی سیاسی گرفته و با عناوینی جعلی و من درآوردی - مانند روزنامه نگار تبعیدی ، فعال حقوق زنان ، فعال مدنی ، فعال حقوق بشری ، فعال حقوق قومی و امثال اینها - تبدیل به بازوی تبلیغاتی و رسانه ای راستگرایان حکومت آمریکا و متحدین اروپایی شان شده اند . در این میان تشکیلات مجاهدین خلق و نیز گروه های کمونیست و تجزیه طلب ، از فرصت نهایت استفاده را کرده و در پوشش هایی جعلی ، خود را به شکل فعالین حقوق بشری ، روزنامه نگار ، فعال حقوق زنان و غیره در آورده و به لابی گری و تحریک  سیاستمداران دست راستی آمریکا و اروپا پرداخته اند و آنها را دائما" تشویق به اتخاذ تحریم هایی بیشتر علیه ایران می کنند . در واقع ، مخالفین حکومت ایران حاضر شده اند بخاطر یک دستمال ، قیصریه را به آتش بکشند . تحریم های آمریکا حتی اگر همین فردا هم برداشته شوند ، ضربات و زخمهایی کاری و عمیق بر پیکر رنجور ایران وارد کرده اند . با اعلام هر تحریم جدیدی علیه کشورمان ، مخالفین حکومت ایران همگی غریو شادی سر می دهند . اما در این میانه من فقط دلم به حال کشورم میسوزد . مرگ ایران که شادی ندارد&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8583407765527387800-3102770468584791331?l=liberalfeminists.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8583407765527387800/posts/default/3102770468584791331'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8583407765527387800/posts/default/3102770468584791331'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://liberalfeminists.blogspot.com/2011/07/blog-post_27.html' title='مرگ ایران که شادی ندارد'/><author><name>نویسنده</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01001212391001348622</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/-zKDzFi5UilI/TjA1eaVSN7I/AAAAAAAAAFU/BbKu7L-Xcdc/s72-c/%25DA%25A9%25D9%2588%25D8%25AF%25DA%25A9.jpg' height='72' width='72'/></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8583407765527387800.post-8822735590167474804</id><published>2011-07-20T08:05:00.000-07:00</published><updated>2011-07-20T08:14:59.076-07:00</updated><title type='text'>از حمله به نیروهای پژاک و درهم کوبیدن دشمنان ایران حمایت می کنم</title><content type='html'>&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/-FucEQM_YCwQ/TibvH5w5IUI/AAAAAAAAAFI/ngFozNzu6pc/s1600/%25D8%25A7%25D8%25B1%25D8%25AA%25D8%25B4.jpg"&gt;&lt;img style="display:block; margin:0px auto 10px; text-align:center;cursor:pointer; cursor:hand;width: 400px; height: 260px;" src="http://1.bp.blogspot.com/-FucEQM_YCwQ/TibvH5w5IUI/AAAAAAAAAFI/ngFozNzu6pc/s400/%25D8%25A7%25D8%25B1%25D8%25AA%25D8%25B4.jpg" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5631451303117398338" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از حملهء ایران به پایگاه های گروه تروریستی ، تجزیه طلب و جنایتکار پژاک در خاک عراق حمایت می کنم . اگر لازم باشد ، ارتش و سایر نیروهای مسلح ایران حق دارند برای دفاع از امنیت ملی ایران و منافع مملکت ایران تا آنسوی دنیا هم لشگر بکشند . اختلافات و مشکلات سیاسی درون کشور بجای خود ، حمایت از درهم کوبیدن دشمنان ایران نیز بجای خود - از فیس بوک عبداللطیف عبادی&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8583407765527387800-8822735590167474804?l=liberalfeminists.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8583407765527387800/posts/default/8822735590167474804'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8583407765527387800/posts/default/8822735590167474804'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://liberalfeminists.blogspot.com/2011/07/blog-post_20.html' title='از حمله به نیروهای پژاک و درهم کوبیدن دشمنان ایران حمایت می کنم'/><author><name>نویسنده</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01001212391001348622</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/-FucEQM_YCwQ/TibvH5w5IUI/AAAAAAAAAFI/ngFozNzu6pc/s72-c/%25D8%25A7%25D8%25B1%25D8%25AA%25D8%25B4.jpg' height='72' width='72'/></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8583407765527387800.post-4345236838281889243</id><published>2011-07-13T10:37:00.000-07:00</published><updated>2011-07-13T11:01:46.297-07:00</updated><title type='text'>کسی از محل اختفای این جنایتکار خبری دارد؟</title><content type='html'>&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/-TpRgs3yiK2w/Th3aC-Y3zRI/AAAAAAAAAFA/5OajP3vUYtA/s1600/%25D9%2585%25D8%25B3%25D8%25B9%25D9%2588%25D8%25AF%2B%25D8%25B1%25D8%25AC%25D9%2588%25DB%258C%2B-%2B%25D8%25B3%25D8%25B1%25DA%25A9%25D8%25B1%25D8%25AF%25D9%2587%25D8%25A1%2B%25D8%25AC%25D9%2586%25D8%25A7%25DB%258C%25D8%25AA%25DA%25A9%25D8%25A7%25D8%25B1%25D8%25A7%25D9%2586.jpg"&gt;&lt;img style="display:block; margin:0px auto 10px; text-align:center;cursor:pointer; cursor:hand;width: 400px; height: 230px;" src="http://2.bp.blogspot.com/-TpRgs3yiK2w/Th3aC-Y3zRI/AAAAAAAAAFA/5OajP3vUYtA/s400/%25D9%2585%25D8%25B3%25D8%25B9%25D9%2588%25D8%25AF%2B%25D8%25B1%25D8%25AC%25D9%2588%25DB%258C%2B-%2B%25D8%25B3%25D8%25B1%25DA%25A9%25D8%25B1%25D8%25AF%25D9%2587%25D8%25A1%2B%25D8%25AC%25D9%2586%25D8%25A7%25DB%258C%25D8%25AA%25DA%25A9%25D8%25A7%25D8%25B1%25D8%25A7%25D9%2586.jpg" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5628894853924900114" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نام : مسعود رجوی&lt;br /&gt;سن : 63 سال&lt;br /&gt;تابعیت : ایرانی ، اهل طبس&lt;br /&gt;محل سکونت : نامعلوم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اتهام : مسئولیت ، آمریت و مشارکت در کشتن بیش از پنج هزار تن از سربازان ، درجه داران و مدافعین آب و خاک ایران در جبهه های جنگ با عراق ، به اسارت بردن بیش از یک هزار سرباز و نیروی داوطلب ایرانی و تحویل دادن آنها به ارتش عراق ، شکنجه و تیرباران اسیران ایرانی در عراق ، بمب گذاری های بی شمار در شهرهای مختلف ایران و کشتن صدها تن از زنان ، کودکان و سالمندان بی گناه ایرانی ، دادن گرای نظامی به نیروی هوایی عراق و راهنمایی دقیق آنها برای بمباران نقاط مسکونی ، تاسیسات نظامی و صنعتی ایران و کشتن هزاران تن از شهروندان بی گناه و غیر نظامی ایرانی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این جنایتکار بیش از شش سال است که متواری بوده و هیچ اطلاع موثقی از وی در دست نیست . آیا کسی از محل اختفای وی خبری دارد؟&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8583407765527387800-4345236838281889243?l=liberalfeminists.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8583407765527387800/posts/default/4345236838281889243'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8583407765527387800/posts/default/4345236838281889243'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://liberalfeminists.blogspot.com/2011/07/blog-post.html' title='کسی از محل اختفای این جنایتکار خبری دارد؟'/><author><name>نویسنده</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01001212391001348622</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/-TpRgs3yiK2w/Th3aC-Y3zRI/AAAAAAAAAFA/5OajP3vUYtA/s72-c/%25D9%2585%25D8%25B3%25D8%25B9%25D9%2588%25D8%25AF%2B%25D8%25B1%25D8%25AC%25D9%2588%25DB%258C%2B-%2B%25D8%25B3%25D8%25B1%25DA%25A9%25D8%25B1%25D8%25AF%25D9%2587%25D8%25A1%2B%25D8%25AC%25D9%2586%25D8%25A7%25DB%258C%25D8%25AA%25DA%25A9%25D8%25A7%25D8%25B1%25D8%25A7%25D9%2586.jpg' height='72' width='72'/></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8583407765527387800.post-390870247590277142</id><published>2011-03-16T10:08:00.000-07:00</published><updated>2011-06-24T03:10:36.414-07:00</updated><title type='text'>داستان غم انگیز آیدا سعادت</title><content type='html'>سالیانه هزاران تن از هموطنان ما به امید یافتن یک زندگی بهتر و نفس کشیدن در کشوری مترقی ،  مرفه و امن ، راه پناهندگی در پیش می گیرند و به سوی ممالک غربی رهسپار میشوند . جستجو برای سرزمینی با آب و هوایی بهتر و غذایی بیشتر و دوری از جانوران درنده رسم و راهی بود که اجداد ما و انسانهای نخستین از میلیونها سال پیش در پیش گرفتند . مهاجرت حق هر انسانی هست . در حال حاضر دست کم پنج هزار نفر از هموطنان ما در کشور ترکیه به دفاتر سازمان ملل مراجعه کرده اند و برای اخذ پناهندگی اسم خود را در فهرست انتظار نوشته اند و امیدوارند که یکی از کشورهای اروپایی یا آمریکای شمالی ، آنها را بپذیرد و بقیت عمرشان را در آن ممالک بگذرانند . اما شرایطی که دولت ترکیه برای این پناهجویان بوجود آورده است این کشور را به جهنمی برای ایرانیان جویای پناهندگی در غرب  مبدل کرده است . بسیاری از هموطنان پناهجوی ما در استان مرکزی و فقیر نشین نیده اسکان داده شده اند . اخیرا” خبرگزاری آسوشیتدپرس گزارشگر ایرانی خود بنام شهرزاد فرامرزی را به آن منطقه فرستاده تا جویای حال و روز ایرانیان پناهجوی مقیم آنجا شود . گزارشگر خبرگزاری آسوشیتدپرس  در شهر کایسری استان نیدهء ترکیه برای نشان دادن  وضعیت اسفناک ایرانیان پناهجو و بلاتکلیف در آنجا و آنچه که بر ایرانیان متقاضی پناهندگی می رود ، شرح حال و زندگی چند تن از هموطنان ما و بویژه هموطنی بنام آیدا سعادت را برگزیده است . ماحصل این گزارش آنقدر غم انگیز بود که بلافاصله همهء روزنامه ها و شبکه های تلوزیونی و نیز سایتهای مهم خبری اروپا ، آمریکا ، کانادا و استرالیا مشاهدات گزارشگر خبرگزاری آسوشیتدپرس از روزگار رقت بار هموطنان پناهجوی ما در ترکیه و بویژه شرح حال آیدا سعادت ، دختری بنام مهدیس و  دو نوجوانی که با آنها  زندگی می کنند را همراه با تصاویر و توضیحاتی تاسف بار منتشر کردند. آیدا سعادت زنی هست که سه سال پیش جذب محفل موسوم به کمپین یک میلیون امضا شد و یکسال بعد که آن محفل منحل گشته و تقسیم به گروه هایی چند نفره گشت ، وارد محفل دیگری می شود که کارهای حقوق بشری می کردند و البته فعالیشتان در حد نوشتن در یک وبسایت بود . آیدا سعادت تصمیم می گیرد به قصد گرفتن  پناهندگی و زندگی در یک کشور غربی از کشور خارج شود و نهایتا” رفتن به ترکیه را انتخاب می کند . اما روند اخذ پناهندگی از سازمان ملل و رفتن به کشوری غربی به آن گونه ای نبوده که وی در ابتدا تصور می کرده و این زن بیچاره دچار سیه روزی بی مانندی می شود  تا جایی که از کمک سازمان ملل ناامید شده و دست به دامان همهء مطبوعات و رسانه ها و خبرگزاری ها و سازمانهای خارجی مدافع حقوق بشر می گردد . گزارشگرایرانی  خبرگزاری آسوشیتدپرس در ترکیه که درخواست آیدا سعادت را پذیرفته و شرح حال زندگی رقت بار پناهجویان ایرانی رابه سراسر جهان مخابره کرده است و می نویسد این زن بی پناه و درمانده تمام زمستان گذشته را در اتاقی سرد و بدون حداقل امکانات زندگی گذرانده است . خبرگزاری آسوشیتدپرس و همهء رسانه هایی که وضعیت اسفناک آیدا سعادت را منعکس کرده اند نوشته اند که یکی از دوستان و همراهان آیدا سعادت ( که از وی بنام مهدیس نام می برند ) در این مدت از سوی مردان ایرانی و پناهجو در آن شهر مورد تجاوز جنسی قرار گرفتهاست . آسوشیتدپرس توضیح می دهد که دو نوجوان کم سن و سال ایرانی بنامهای حسام میثاقی و سپهر عاطفی نیز که در ایران با آیدا سعادت در ارتباط بوده اند  برای پیوستن به وی و گرفتن اقامت و پناهندگی از کشورهای غربی ، از همان راه مرزی وارد ترکیه میشوند اما راه را گم کرده  در برف و یخ گرفتار میشوند . حسام میثاقی به گزارشگر خبرگزاری آسوشیتدپرس گفته است که ما در حال مرگ بودیم اما در آخرین لحظات حیاتمان لحظات یکی از اهالی ترکیه ما را در حال مردن دید و جانمان را نجات داد . این دو نوجوان در حال حاضر همراه با آیدا سعادت و مهدیس در همان مسکنی که ذکرش رفت زندگی می کنند و در طول زمستان گذشته تنها یکبار توانسته اند خود را با مقداری هیزم و ذغال گرم کنند . نامه هایی که آیدا سعادت برای سازمانهای حقوق بشری خارجی نوشته و نیز شرح حالی که خودش برای دیگر خبرنگاران مخالف گفته ( و لینکشان را در این مطلب می بینید ) نشان  می دهند که هموطنان پناهجوی مقیم ترکیه مستاصل شده و در سختی و بدون تامین هزینهء زندگی و مسکن و غذا و درمان به حال خود رها شده اند و نه تنها از سوی مقامات و پلیس محلی ترکیه به عنوان  انسان به رسمیت شناخته نمی شوند ، بلکه حتی از سوی برخی از هموطنان خود نیز در معرض خطر و حتی احتمال تجاوز جنسی قرار دارند . آیدا سعادت در پاسخ به گزارشگر خبرگزاری آسوشیتدپرس که پرسیده است چرا کشورت را ترک کردی می گوید ″ من یک روز داشتم به منزلم بر می گشتم که یک نفر ناگهان به من حمله کرد و من را زد و گفت تو دشمن مردم و کشور هستی و تصمیم داریم تو را بکشیم ، من هم فورا” وسایلم را جمع کردم و به سمت مرز ترکیه رفتم و از کشور خارج شدم و تصمیم گرفتم در خارج از کشور برای وبسایت کمیته گزارشگران حقوق بشر مقاله بنویسم ″ آیدا سعادت در جای دیگری به خبرنگاری آمریکایی گفته است که همراه با کاسپین ماکان ( نامزد خدابیامرز ندا آقا سلطان ) از مرز خارج شده است و  قاچاقچیان ما اعمالی نفرت انگیز انجام دادند اما کاسپین ماکان به وی هشدار می دهد که اگر تحمل نکند او را در مرز ایران رها خواهند کرد ( اینجا را بخوانید) درست بودن یا درست  نبودن تصمیم این زن و آن دختر بیچاره ای که با او هست و دو نوجوانی که بعدا” به وی پیوسته اند و نیز هزاران تن دیگر از هموطنانمان که با شرایطی کمابیش مشابه آیدا سعادت از مرز گذشته اند و در ترکیه به سر می برند موضوعی هست که صرفا” به خودشان مربوط است اما آنچه که تاسف بار است روند متلاشی شدن زندگی بسیاری از این هموطنان  وضعیت رقت بار کنونی شان در ترکیه است . آیدا سعادت  در نامه های مختلفی که برای طلب کمک و تمنای مدد به بسیاری از سازمانهای بشردوستانهء خارجی نوشته است ( و لینک برخی از آنها را زیر همین مطلب می بینید ) گفته است که تمام زندگی اش را پشت سرگذاشته است و فرزندش را نیز به همسر سابقش سپرده است تا به اروپا یا آمریکا برود و در آنجا برای سایت گروه اینترنتی کمیتهء گزارشگران حقوق بشر ایران مقاله بنویسد اما در ترکیه دچار وضعیتی فلاکت بار شده است . آیدا سعادت در حال حاضر و در منطقهء نیدهء ترکیه ( و ظاهرا” به کمک افرادی خیر و نیکوکار ) به شبکهء اینترنت دسترسی پیدا کرده و آنگونه که از انعکاسهای مطالبش پیداست ، روزانه به همهء سازمانها ، گروهها ، سایتها و اشخاصی که تصور می کند می توانند برای نجاتش از این موقعیت رقت باری که در آن گرفتار شده کاری کنند ، در سراسر دنیا ایمیل می فرستد و امیدوار است که هر چه زودتر سازمان ملل وی را به عنوان یک پناهندهء سیاسی به رسمیت بشناسد و کشوری غربی حاضر شود او را مانند هزاران تن دیگر از هموطنان پناهجویمان از آن جهنم سرد و فلاکت بی مانندی که در آن غرق شده اند نجات دهد . اما آنگونه که رسانه های خارجی نوشته اند ، تاکنون هیچ گام عملی برای کمک به هموطنان پناهجوی ما و از جمله این زن مستاصل برداشته نشده است . حسام میثاقی نوجوانی که که همراه با آیدا سعادت  به پرسشهای گزارشگر آسوشیتدپرس پاسخ میداده ، گفته است “وقتی در میان برفها و یخها در حال مرگ بودیم ، به نحو عجیبی احساس آرامش و خواب کردیم” . آنچه که بیش از هر چیزی برای من شگفت انگیز هست ، بی تفاوتی  نسبت به سرنوشت آیدا سعادت از سوی گروههایی است که وی در مصاحبه ها و نامه هایش اظهار داشته است پیش از خروجش از کشور با آنها همکاری می کرده . در این چند ماهی که آیدا سعادت در منطقهء نیدهء ترکیه و به عنوان پناهجویی گرسنه و بی سرپناه و بی پناه و مستاصل زندگی می کند وهمهء خبرگزاری ها و رسانه های خارجی به انعکاس وضعیت رقت بارش پرداخته اند ، وسایتهای فارسی زبان و بویژه انبوه سایتهایی که خود را مدافع حقوق زنان و حقوق بشر می دانند و پیش از این نام آیدا سعادت را پای هر بیانیهء اینترنتی شان حک می کردند  ( مانند تغییر برای برابری ، مدرسه فمینیستی  و …) تا به امروز حاضر نشده اند حتی یک کلمه (حتی یک کلمه!) دربارهء زندگی رقت بار دوست سابقشان  بنویسند و بدبختی و فلاکت و استیصال وی و هموطنان پناهجویمان و حتی دوستان خودشان را منعکس کنند و یا کمکی عملی ( ولو در حد فراهم کردن یک بخاری کوچک) برای نجاتشان از جهنم سردی که در آن دچار شده اند انجام دهند . وضعیت رقت بار پناهجویان ایرانی در ترکیه و از جمله هموطنانی مانند آیدا سعادت که برای نجات خود از وضعیتی که دچارش شده است به همه جا پناه برده و  خبرگزاری آسوشیتدپرس به آنها اشاره کرده است ، بقدری عمیق و غم انگیز است که آنها و از جمله این زن بیچاره ، حتی در چنین وضعیتی نیز همچنان تنها امیدشان به  همان دوستان سابقشان است . آیدا سعادت همچنان اعلام می کند که با آنهاست و آنها نیز همچنان چشم خود را بر سرنوشت این زن بی پناه بسته اند و دریغ از نوشتن حتی یک کلمه از روزگار غم انگیز آیدا سعادت در نیدهء ترکیه &lt;br /&gt;-------------------&lt;br /&gt;برگرفته از سایت روزنامه نگار آزاد&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8583407765527387800-390870247590277142?l=liberalfeminists.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8583407765527387800/posts/default/390870247590277142'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8583407765527387800/posts/default/390870247590277142'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://liberalfeminists.blogspot.com/2011/06/blog-post.html' title='داستان غم انگیز آیدا سعادت'/><author><name>نویسنده</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01001212391001348622</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8583407765527387800.post-6552071099000579398</id><published>2010-01-29T15:07:00.000-08:00</published><updated>2010-01-29T16:40:44.343-08:00</updated><title type='text'>تصاویری مخفیانه از محبت یک فرزند به مادر پیرش</title><content type='html'>این تصاویر که به طور مخفیانه گرفته شده صحنه هایی است پر از احساس و زیبایی . تصاویری است که محبت و رسیدگی فرزندی را نسبت به مادر پیر خود تنها چند روز قبل از فوت مادر نشان می دهد .این توضیح و عکسهای زیر به نقل از وبلاگ "حیدری ام" ذکر شده اما صفحهء آن را برای لینک دادن پیدا نکردم. بهرحال اگر قصد  باز نشر آن را دارید حتما" نشانی وبلاگ حیدی ام را نیز قید کنید. برای دیدن عکسها در اندازهء اصلی، روی انها کلیک کنید&lt;br /&gt;با مهر&lt;br /&gt;عبداللطیف عبادی&lt;br /&gt;http://heidariam.blogfa.com/&lt;br /&gt;گویند مرا چو زاد مادر - پستان به دهن گرفتن آموخت&lt;br /&gt;شبها بر گاهوارهء من - بیدار نشست و خفتن آموخت&lt;br /&gt;لبخند نهاد بر لب من - بر عنچهء گل شکفتن آموخت&lt;br /&gt;دستم بگرفت و پا به پا برد - تا شیوهء راه رفتن آموخت&lt;br /&gt;یک حرف و دو حرف بر زبانم - الفاظ نهاد و گفتن آموخت&lt;br /&gt;پس هستی من زهستی اوست - تا هستم هست، دارمش دوست&lt;br /&gt;ایرج میرزا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_C0WqHHZHR1s/S2NsMu-RwaI/AAAAAAAAADg/Ywza4eo4tQY/s1600-h/%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1+%DB%8C%DA%A9.jpg"&gt;&lt;img style="display:block; margin:0px auto 10px; text-align:center;cursor:pointer; cursor:hand;width: 400px; height: 260px;" src="http://1.bp.blogspot.com/_C0WqHHZHR1s/S2NsMu-RwaI/AAAAAAAAADg/Ywza4eo4tQY/s400/%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1+%DB%8C%DA%A9.jpg" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5432304541562421666" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_C0WqHHZHR1s/S2NsG9u49cI/AAAAAAAAADY/JlT_8tJtFEo/s1600-h/%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1+%D8%AF%D9%88.jpg"&gt;&lt;img style="display:block; margin:0px auto 10px; text-align:center;cursor:pointer; cursor:hand;width: 400px; height: 260px;" src="http://1.bp.blogspot.com/_C0WqHHZHR1s/S2NsG9u49cI/AAAAAAAAADY/JlT_8tJtFEo/s400/%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1+%D8%AF%D9%88.jpg" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5432304442445198786" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_C0WqHHZHR1s/S2Nr_7eVRRI/AAAAAAAAADQ/HVJIWYwk7gU/s1600-h/%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1+%D8%B3%D9%87.jpg"&gt;&lt;img style="display:block; margin:0px auto 10px; text-align:center;cursor:pointer; cursor:hand;width: 400px; height: 260px;" src="http://2.bp.blogspot.com/_C0WqHHZHR1s/S2Nr_7eVRRI/AAAAAAAAADQ/HVJIWYwk7gU/s400/%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1+%D8%B3%D9%87.jpg" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5432304321579795730" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_C0WqHHZHR1s/S2Nr619NmiI/AAAAAAAAADI/7-v6ASwciGk/s1600-h/%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1+%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1.jpg"&gt;&lt;img style="display:block; margin:0px auto 10px; text-align:center;cursor:pointer; cursor:hand;width: 400px; height: 260px;" src="http://2.bp.blogspot.com/_C0WqHHZHR1s/S2Nr619NmiI/AAAAAAAAADI/7-v6ASwciGk/s400/%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1+%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1.jpg" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5432304234199357986" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_C0WqHHZHR1s/S2Nrz4o4AFI/AAAAAAAAADA/1oMB5xqTMHU/s1600-h/%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1+%D9%BE%D9%86%D8%AC.jpg"&gt;&lt;img style="display:block; margin:0px auto 10px; text-align:center;cursor:pointer; cursor:hand;width: 400px; height: 260px;" src="http://1.bp.blogspot.com/_C0WqHHZHR1s/S2Nrz4o4AFI/AAAAAAAAADA/1oMB5xqTMHU/s400/%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1+%D9%BE%D9%86%D8%AC.jpg" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5432304114660278354" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_C0WqHHZHR1s/S2Nrsy0k0LI/AAAAAAAAAC4/9g7MJ0-_kAw/s1600-h/%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1+%D8%B4%D8%B4.jpg"&gt;&lt;img style="display:block; margin:0px auto 10px; text-align:center;cursor:pointer; cursor:hand;width: 400px; height: 260px;" src="http://1.bp.blogspot.com/_C0WqHHZHR1s/S2Nrsy0k0LI/AAAAAAAAAC4/9g7MJ0-_kAw/s400/%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1+%D8%B4%D8%B4.jpg" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5432303992839655602" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8583407765527387800-6552071099000579398?l=liberalfeminists.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8583407765527387800/posts/default/6552071099000579398'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8583407765527387800/posts/default/6552071099000579398'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://liberalfeminists.blogspot.com/2010/01/blog-post_29.html' title='تصاویری مخفیانه از محبت یک فرزند به مادر پیرش'/><author><name>نویسنده</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01001212391001348622</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_C0WqHHZHR1s/S2NsMu-RwaI/AAAAAAAAADg/Ywza4eo4tQY/s72-c/%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1+%DB%8C%DA%A9.jpg' height='72' width='72'/></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8583407765527387800.post-3906832150972961478</id><published>2010-01-22T07:07:00.000-08:00</published><updated>2010-01-22T11:31:56.679-08:00</updated><title type='text'>فمینیستهای ایران : تکیه بر زنانگی یا ضعیفگی؟</title><content type='html'>فمینیسم در جهان غرب پدیده ای است  با ریشه ای عمیق و تاریخی که بنا به اقتضای شرایط زمانی ، مکانی ، اجتماعی ، سیاسی و نیازهای  واقعی مردم آن دیار به وجود آمده و به تدریج شکل گرفته و در هر بخشی از جغرافیای آن نیز حالتی بومی و منحصر به خود گرفته  است . اما  همین واژه در  کشور ما پدیده ای کاملا" وارداتی ، جدید و از آن مهمتر" تعریف نشده " است . بطور کلی برداشتی که از فمینیسم میشود این است که آنرا تفکر و جریانی اجتماعی و سیاسی برای دفاع از حقوق زنان می دانند . اما اینکه این حقوق به دست نیامده یا از دست رفتهء زنان چه هستند و به چه شیوه ای باید به دست بیایند، مبحثی است که از جامعه ای به جامعه ای دیگر و از ذهنی به ذهن دیگر متفاوت است . این ناهمگونی در خواسته های سیال و شیوه های  تلاش برای رسیدن به آنها شامل فعالیتهای فمینیستی نوپا در ایران نیز میشود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در طول تاریخ ایران هیچ جنبشی و هیچ حرکتی که توسط زنان صورت گرفته باشد یا زنان در آن نقشی اصلی را ایفا کرده باشند و یا حداقل اینکه خواستار تامین ابتدایی ترین حقوق انسانی برابر برای زن و مرد بوده باشد، وجود نداشته است و زنان همواره  تابعی از متغیرهای جنبشهایی مردانه بوده اند . در تاریخ معاصر ایران اگر وجود نام پروین اعتصامی را در میان شاعرانمان استثنا کنیم ، به این نتیجهء غم انگیز می رسیم که ما حتی یک زن بزرگ که در سطحی ملی تاثیر گذار بوده باشد نداشته ایم . حتی انبوه آزادی های فردی و اجتماعی و فرهنگی نیز که در دوران دو پادشاه پهلوی به زنان ایران داده شد و فرصتهای بیشماری که برای شکوفایی استعدادها و ظهور زنانی همسنگ با مردان بزرگ به بانوان ایران داده شد نیز چاره ساز نشد و در میان زنان ایران نه جنبشی فکری یا اجتماعی یا فرهنگی و یا حتی علمی و هنری پدید آمد و نه در میان آنها شخصیتی عمیق و بزرگ و خودساخته از میان برخاست . نامهای بانوان فعال در عرصه های سیاسی و اجتماعی پیش از انقلاب را که بررسی کنیم به سادگی در می یابیم که آنها یا از سوی قدرت فائقهء جامعهء خود(یعنی مردان) صرفا" نقشهایی تزئینی را بر عهده گرفته بودند (مانند فرح پهلوی و فرخ رو پارسا) و یا آنکه نتیجهء کارشان جز مقداری گریه وزاری های ادبی و هنری چیز دیگری نبوده است (مانند فروغ فرخزاد) ء&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وجود و حضور خنثای زنان ایرانی در عرصه تحولات سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی و حتی علمی و تفاوت نکردن بود و نبودشان در صحنه های تصمیم گیری های کلان مملکتی یا رخدادهای مهم کشور، پیش از هر چیز و بیش از هر چیز نشانهء اعتماد به نفس نداشتن آنها و باور نداشتنشان به داشتن توانایی های یکسان عقلی ، فکری ، روحی ، شخصیتی و مدیریتی با مردانشان بوده است . یک چنین حس رقت انگیزی که در وجود زنان ایرانی ریشه دوانده است آنها را عملا" به گونه ای تاریخی و سنتی در مقابل مردانشان تبدیل به "ضعیفه" کرده است . ضعیفه هایی که هیچگاه قادر به دفاع از حقوق اولیهء خود نیز نبوده اند چه رسد به اینکه بخواهند برای کل مملکت و جامعهء ایران کاری کنند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در سالهای پس از انقلاب و گریز و مهاجرت بسیاری از نیروهای روشنفکر کشورمان به سرزمینهای اروپایی و آمریکایی و نیز آشنایی آنها با مفاهیم جدید سیاسی و اجتماعی در جهان غرب ، واژهء فمینیسم نیز به ادبیات سیاسی ایرانیان راه یافت بی آنکه کسی معنا و مفهومش را به درستی بداند . در جوامع مترقی غرب (و بخصوص در سده های اخیر) زنان و مردان اروپایی و آمریکایی همواره  در حقوق اولیه و انسانی خود با یکدیگر برابر بوده اند . فمینیسمی که در آنجا بوجود آمد و گسترش یافت صرفا" تلاشی برای به دست آوری حقوقی مانند حق رای یا حق مزد برابر با مردان بود که دهها و صدها سال بعد به موضوعاتی مانند حق سقط جنین و یا حق همجنس گرایی و ازدواج زن با زن هم گسترش یافت . اما آنچه که زنان ایرانی از آن رنج می برند با مشکلاتی که فمینیسم در جهان غرب خواستار برچیدن آنها بود اصلا" شباهتی ندارد . زن ایرانی  نه از حق رای یا مزد برابر بلکه از حق حیات و زندگی و نفس کشیدن برابر با مردان محروم است . محرومیت و فلاکتی که زن ایرانی از آن رنج می برد این نیست که چرا حق ازدواج با همجنس خودش را ندارد یا اصلا" چرا اختیاری بر بدن و ماتحت خودش ندارد . استیصال زن ایرانی در این است که از سوی عموم جامعهء خود به عنوان یک انسان کامل به رسمیت شناخته نمی شود . جان یک زن ایرانی در باور تفکر و فرهنگ و دید یک ایرانی (که تبدیل به قانون هم شده است) ارزشی معادل بیضهء یک نوزاد مذکر دارد . زن ایرانی در محیط اجتماعی و خانوادگی و حتی عاطفی خود ناتوان ، هراسان ، بی پناه و در یک کلام "ضعیفه " هست . همین احساس ضعیفگی بوده است که زن ایرانی را تا این حد حقیر و زمنیگیر نگه داشته است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;غالب زنانی که اخیرا" در کشورمان و یا در گروههای اجتماعی و سیاسی ایرانی در خارج از کشورمان نام فمینیست را بر خودشان نهاده اند هنوز خودشان هم قادر به تعریف معنا و مفهوم کلمهء فمینست نیستند . بسیاری از آنها (بویژه خارجه نشینهایشان) که در گروههای کمونیستی عضویت دارند جملاتی را در نشریات سازمانی خود دربارهء تلقی های مکتب مارکسیسم از نقش زنان در انقلابهای کارگری خوانده اند و احساس فمینست بودن به آنها دست داده است . فمینستهای درون کشورمان از آنها وضعی بدتر دارند و  غالبا" از طریق خواندن مطالبی سطحی و احساساتی  در وبلاگها و وبسایتهای مربوط به محفل"کمپین یک میلیون امضا" و یا نهایتا" از طریق جمع کردن چند امضا برای آن محفل در تفریحگاه های درکه و توچال تهران و یا تفرج گاههای اصفهان و شیراز احساس فمینیست بودن کرده اند . برخی ها که پیشرفته تر شده اند کتاب جنس دوم (نوشتهء کمونیست معروف "سیمون دوبووار" که عقاید هولناکش بنیاد خانواده را در اروپا بر باد داد)  را نیز خوانده اند و تلقی های سست و مارکسیستی وی را با اصل باورهای فمینیسم معادل گرفته اند. اخیرا" یکی از سایتهای مربوط به محفل کمپین یک میلیون امضا مصاحبه ای با دختر نوجوانی  (که متاسفانه اکنون در بند است) را منتشر کرد که در آن گفته بود اول فمینیست شده، بعد به عنوان یک فمینیست معروف شده و سپس در تلاش برآمده تا اگر بشود کتابی یا جزوه ای یا نوشته ای را در زمینهء معنا و مفهوم فمینیسم بخواند که بداند اصلا" فمینیسم و فمینیست یعنی چه؟! (نقل به مضمون) . با داشتن یک چنین فمینیستهایی در کشورمان، هیچ امیدی به خروج زنانمان از مرداب "احساس ضعیفگی " شان نیست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;احساس ضعیفه بودن تنها مختص به تفکرات و روحیات عموم زنان ایرانی نمیشود . در طول دو سه سال اخیر و در تمام مواردی که دستگاههای قضایی و امنیتی حکومت با زنانی که خود را از خواص و فعال حقوق زنان و فمینیست می دانند برخورد کرده اند - بدون استثناء - واکنشهایی که از سوی زنان دستگیر شده یا به زندان افتاده و نیز محافل دوستان و همفکرانشان نشان داده شده است عمیقا" با تکیه  بر "قابل ترحم بودن" زن دستگیر شده و در جهت جلب ترحم مخاطب خود بوده اند . کافیست با یک سرج مختصر در گوگل نام زنان به زندان افتاده و نیز مطالبی را که پس از دستگیر شدن آنها ( بخصوص اعضای محفل کمپین یک میلیون امضا) توسط دوستانشان نوشته شده اند و یا نامه هایی که خود آنها از درون زندان به مقامات قضایی نوشته اند و نیز مصاحبه ها و اظهارات خانوادهء آنها دربارهء همسر یا دختر یا دوست زندانی شده شان بیان شده اند را بخوانید تا متوجه لایه های عمیق "احساس ضعیفگی " و "قابل ترحم بودن زن یا دختر بازداشت شده" در این مطالب بشوید. از یتیم بودن و "برادر از دست داده" بودن و دم  بخت بودن و نامزد بودن و "مادر مبتلا به سرطان داشتن" گرفته تا طفل شیرخواره داشتن و سنگ کلیه داشتن و "مادر مرده" بودن را می توان به عنوان تکیهء اصلی این مویه ها در ادبیات فمینیستهای ایران دید . گذاشتن نامهایی چندباره بر خود (و از جمله مادران صلح، مادران عزادار ، مادران چشم انتظار ، مادران پیر و عصا به دست و غیره) و جلو انداختن عده ای پیرزن در مقابل خود و التماس از حکومت برای رحم کردن بر این "زنان بدبخت  و دختران ناتوان " و پختن آش رشتهء نذری برای آزادی زنان دستگیر شده و تلاش در جهت برانگیختن رقت "آقای بازجو" و احساست مردانهء "قاضی محترم" شیوه هایی هستند که "فمینیستهای ناآشنا به مکتب فمینیسم" ایرانی در پیش گرفته اند . این اواخر، کار به جایی رسیده است که تلوزیون و سایت خبری فارسی بی بی سی نیز مطالبی مفصل در سرزنش برخورد با فمینیستهایی که در پوشش مادران صلح و مادران عزا و مادران  آش رشته پز فعالیت می کنند می نویسد و آنرا مغایر با فرهنگ ایرانی " ترحم در حق زنان" می داند . به این ترتیب فمینیستهای ایرانی (عموما" بی اطلاع از معنا و مفهوم فمینیسم و غالبا" کمونیست و یا وابسته به محفل کمپین یک میلیون امضا)  همچنان در پشت فرهنگ مردسالارانه و ناموس پرستانهء ایرانی پناه گرفته اند و بجای باور داشتن و تاکید بر توانایی های زنانه  شان و برابر دانستن خود با مردانشان ، عملا" وقت  مواجه شدن با سختی ها و مشکلات که می رسد ، ناگهان تبدیل به همان زنان سنتی و مظلوم و بدبخت و قابل ترحمی میشوند که هزاران سال است در جامعهء خود خنثی و زمینگیرند و باز به برانگیختن حس دلسوزی و احساسات عاطفی "همسرانه و فرزندانهء "مردان روی می آورند و عملا" بر ضعیفگی خود تکیه می کنند&lt;br /&gt;--------------&lt;br /&gt;عبداللطیف عبادی&lt;br /&gt;دوم بهمن ماه 1388&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8583407765527387800-3906832150972961478?l=liberalfeminists.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8583407765527387800/posts/default/3906832150972961478'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8583407765527387800/posts/default/3906832150972961478'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://liberalfeminists.blogspot.com/2010/01/blog-post.html' title='فمینیستهای ایران : تکیه بر زنانگی یا ضعیفگی؟'/><author><name>نویسنده</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01001212391001348622</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8583407765527387800.post-3306055608733132871</id><published>2009-10-07T16:58:00.000-07:00</published><updated>2010-03-14T04:03:45.229-07:00</updated><title type='text'>خانم پروین اردلان! شما کمپین یک میلیون امضا را فروختید</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://2.bp.blogspot.com/_C0WqHHZHR1s/Ss02fqk4WoI/AAAAAAAAABo/2P9yBIFvhGc/s1600-h/%D9%82%D9%87%D9%88%D9%87+%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87.jpg"&gt; &lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 283px; height: 190px;" src="http://2.bp.blogspot.com/_C0WqHHZHR1s/Ss02fqk4WoI/AAAAAAAAABo/2P9yBIFvhGc/s320/%D9%82%D9%87%D9%88%D9%87+%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5390024246665173634" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="color: rgb(153, 0, 0);"&gt;عکس فوق :&lt;/span&gt; قابی که از طرف  یک خانم بلغاری در یکی از قهوه خانه های پاریس به فرستادهء کمپین یک میلیون امضا داده شد و  توسط فعالین این گروه  به عنوان "جایزه جهانی سیمون دوبوار" و اعطا شده   از سوی " بنیاد معتبر سیمون دوبوار" معرفی گشت . این در حالی بود که آن جایزه نه سابقه ای داشت، نه اعتباری داشت، نه ربطی به جهان داشت و نه اساسا" بنیاد یا سازمانی بنام بنیاد سیمون دوبوار درفرانسه و یا هر جای دیگر دنیا وجود خارجی دارد که بخواهد چنین جایزه ای را به کسی بدهد یا ندهد . مراسم اعطای این جایزهء جعلی و من درآوردی که در یک قهوه خانه و با حضور کسانی که برای دیدن شخص سیمین بهبهانی (به عنوان شاعری معروف  و محبوب) گرد آمده بودند، توسط تیمی از فرستادگان تلوزیون فارسی صدای آمریکا و نیز اعضای کمپین یک میلیون امضا (شاغل در بخش فارسی رادیو فرانسه، رادیو آلمان و رادیو فردا) بطور مستقیم و به شکلی گسترده تحت پوشش خبری قرار گرفت . این در حالی بود که بخش اصلی و فرانسوی رادیو فرانسه حتی یک کلمه خبری یا مطلبی دربارهء  این جایزه و اعطای  قاب عکس  مزبور به خانم سیمین بهبهانی منتشر نکرد. برخلاف فمنیستهای مارکسیست، از نظر فمنیستهای لیبرال  و اخلاق گرا، سیمون دوبووار فرد مثبتی تلقی نمی گردد و عقایدش در مجموع مردود شمرده میشوند. بویژه آنکه نظریه" تقدم روابط آزاد بر ازدواج" وی باعث متلاشی شدن کانون خانواده در سالهای  پس از جنگ جهانی دوم در اروپا شد و جوامع غرب را به سوی بی قیدی عاطفی  هولناکی کشاند&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://4.bp.blogspot.com/_C0WqHHZHR1s/Ss0wRs8ujLI/AAAAAAAAAAc/iWiZcd3ZlOA/s1600-h/%D9%85%D8%AC%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%AA%DB%8C.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 320px; height: 240px;" src="http://4.bp.blogspot.com/_C0WqHHZHR1s/Ss0wRs8ujLI/AAAAAAAAAAc/iWiZcd3ZlOA/s320/%D9%85%D8%AC%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%AA%DB%8C.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5390017409714130098" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;span style="color: rgb(153, 0, 0);"&gt;&lt;span style="color: rgb(153, 0, 0);"&gt;عکس فوق :&lt;/span&gt; &lt;span style="color: rgb(0, 0, 0);"&gt;تصویر کاسه ای  شیشه ای که توسط یک پیرزن عضو یک کلوپ محلی   و چند نفره در یکی از شهرهای آمریکا به یکی از اعضای کمپین یک میلیون امضا هدیه  داده شد . این کاسه شیشه ای و هدیهء تشویقی یک کلوپ چند نفره، درایران  با آب و تاب فراوان به عنوان  اعطای "جایزهء جهانی مجوریتی" به کمپین یک میلیون امضا مطرح و منعکس گشت&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خانم پروین اردلان &lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;b&gt;با عرض سلام و احترام&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;b&gt;سه روز پس از انتشار نامهء سرگشادهء بنده به فعالین سرشناس کمپین یک میلیون امضا و پنج روز پس از نامهء خصوصی بنده به شما در خصوص وجود و حضورعناصر خطرناک و فاسدی مانند خانم آیدا سعادت در کمپین یک میلیون امضا و همکاری وی با دوست پسر متاهلش( آقای مجتبی سمیع نژاد) و نیز خانم سمیه فرید در انجام اعمال مافیایی و (...) و دست داشتن آنها در طرح ریزی قتل من، ایجاد شبکه های شیادی و ارتباط نامبردگان با محافل آلوده در داخل و خارج از کشور، سایت تغییر برای برابری در عملی زشت و قبیح اقدام به انتشار ویژه نامه هایی برای این دو فرد معلوم الحال (خانم آیدا سعادت و خانم سمیه فرید) در بخش انگلیسی اش و به قلم خانم سوسن طهماسبی نمود. همچنین صفحهء "هواداران پروین اردلان" در فیس بوک (که هدایتش بر عهدهء خود شماست) نیز این ویژه نامه ها را برای کاربران سایت فیس بوک منعکس کرد&lt;/b&gt;&lt;b&gt;. این در حالی است که بنده در نامه هایی جداگانه دربارهء  نقش خانم آیدا سعادت در طرح ریزی قتل ، گسترش فساد و انحراف در کمپین یک میلیون امضا و همچنین تداخل دوستی شخصی و رفاقت گرم و صمیمانهء شما و خانم سوسن طهماسبی با خانم آیدا سعادت ( به عنوان شاه کلید باندهای فساد و مافیایی در پوشش کمپین) و لزوم طرد چنین افراد بی رحم و فاسدی از جمعتان اطلاعات کامل و تذکرات لازم را به شما داده بودم . البته در طول یکسال گذشته نه شما و نه هیچیک دیگر از فعالین سرشناس کمپین حاضر به کوچکترین پاسخگویی به نامه های محرمانه ام نشدید و عاقبت مجبورم کردید تا این مطالب را به شکلی علنی و سرگشاده برایتان بنویسم و طبیعتا" مسئولیت عواقب این آشکار نویسی بر عهدهء خود شما خواهد بود  &lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt; خانم پروین اردلان&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;بنده به مدت یکسال است که از طرق مختلف سعی داشتم ذهن شما را نسبت به آنچه در پیرامونتان می گذرد روشن و آگاه کنم و اطلاعات و مدارکی را که در زمینهء انحراف ها و فسادهای مافیایی رایج در میان برخی از دوستانتان  داشتم را به شما تحویل دهم . در این مدت بنده تصورم بر این بود که شما و سایر دوستانتان که جزو فعالین سرشناس کمپین یک میلیون امضا هستید از عمق فسادها و انحرافهای موجود در میان برخی از افراد به ظاهر مدافع حقوق زنان  حقوق بشر اطلاعی ندارید . بنده حتی یکصد و هشتاد صفحه سند و مدارک مربوط این موضوع را همراه با گزارشی دقیق و یکصد و بیست صفحه ای نوشتم و به تهران آوردم تا حضورا" تقدیم خانم سوسن طهماسبی کنم که البته ایشان با تحقیر بنده، ایمیلم را بی پاسخ گذاشت و چند روز بعد درخواستم برای دیدار با خودشان را به عنوان طنز و تمسخر برای دوستانش بازگو کرد&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt; خانم پروین اردلان&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt; &lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;b&gt;بنده از مراتب دوستی شخصی شما با خانم آیدا سعادت و خانم سمیه فرید و صمیمیت میان شما و این دو نفر و همچنین دوست پسر متاهل خانم آیدا سعادت (آقای مجتبی سمیع نژاد - معروف به مدیار) اطلاع کامل و دقیق دارم . اما تصور نمی کردم شما به این شکل و به این شدت ، بجای مطالعهء گزارش بنده از فجایعی که در جمع برخی از دوستانتان می گذرد و بجای رسیدگی به فسادهایی که در میانشان - و متاسفانه بنام کمپین یک میلیون امضا و فعالان حقوق بشر در ایران - جریان دارد ، اینچنین با دستپاچگی و به نحوی واضح برای نجات دوستان خود از رسوایی و تطهیر وجههء آلودهء آنها وارد عمل شوید . شما در واقع  بخاطر یک دستمال قیصریه را  به آتش کشیده اید و برای حفظ فاسدترین دوستان شخصی خود آبرو و حیثیت کمپین یک میلیون امضا را به حراج گذاشته اید&lt;/b&gt;.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt; &lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;b&gt; خانم پروین اردلان&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt; &lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;b&gt;آنچه که شما امروز مرتکب شدید و تبدیل کردن کمپین یک میلیون امضا به "کمپین پوشاندن اعمال خانم آیدا سعادت (به عنوان شاه کلید اعمال مافیایی و شبکه های تبهکاری در پوشش دفاع از حقوق زنان) و دوستان خطرناکش صرفا" دهن کجی به نامه های خیرخواهانهء بنده نبود بلکه نشان دادن جو حاکم بر جمع شما و استفادهء ابزاریتان از این جمع و تلاشتان برای فریب دادن فعالین شریف حقوق زنان در کشورمان  بود. شما کمپین یک میلیون امضا را به چهار آدم فاسد و دو باند منحرف و مافیایی فروختید خانم اردلان&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt; &lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt; به پیوست این نامه پاسخی را که امروز خطاب به یکی از فعالین کمپین یک میلیون امضا نوشته ام - و برخی از فسادهای دوستان شما را در آن شرح داده ام - را تقدیم می کنم و همچنان آماده ام تا گزارش یکصد و بیست صفحه ای ام دربارهء اعمال هولناک، مافیایی و شرم آوری که توسط برخی از صمیمی ترین و نزدیکترین دوستان شما در داخل و خارج از کشور و بنام کمپین یک میلیون امضا انجام می شوند را همراه با یکصد و هشتاد صفحه مدارک و اسناد مربوطه به شما یا هر کدام دیگر از فعالین سرشناس کمپین یک میلیون امضا ارائه نمایم&lt;/b&gt;&lt;/div&gt; &lt;div style="text-align: right;"&gt; &lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt; &lt;b&gt; &lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;با احترام&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;عبداللطیف عبادی&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="color: rgb(204, 0, 0);"&gt;------------------------&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt; سلام (...) جان&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;حافظ می گوید&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود - زنهار از این بیابان وین راه بی نهایت&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir="rtl"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: right; font-weight: bold;"&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;ما متاسفانه محاصره شده ایم. مایی که می گویم منظورم کسانی هستند که واقعا" درد مردم و مملکت دارند و بی هیچ چشمداشتی و بی هیچ طمعی به منفت ها و شهرت ها و اسم و رسمها و مشهور شدنها و محبوب شدنها و جایزه ها و عنوان ها و مرید ها و کف زدنها  و مطرح شدن ها ، صادقانه و خالصانه می خواهند به فقرا و ستمدیدگان کشورشان خدمتی کنند&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir="rtl"&gt; همه تصور می کنند تمام بدبختی هایی که داریم و همهء رنج هایی که می کشیم از حکومت است. اما اینچنین نیست. حکومت و ستم هایش تنها بخشی از مصیبت های ما هستند . دوستان ریاکار و صد چهره ، منفعت طلبانی که خود را به شکل یار در آورده اند، شیادانی که در جلد مدافعان حقوق بشر رفته اند ، کاسبانی که بنام آزادیخواهی دکان دو نبش باز کرده اند ، مفسدینی که نام اصلاح طلب بر خود نهاده اند و دشمنانی که به رنگ دوست درآمده اند ما را محاصره کرده اند. بجای گروههای دفاع از حقوق بشر باندهای مافیای راه انداخته اند ، در پوشش گروههای سیاسی تشکیلات سودجویی برپا کرده اند، بنام جمعیت های غیر دولتی دستگاههای وابسته به دول و منابع حکومتی خارجی ساخته اند ، و بجای خدمت به خلق به پذیرایی از خود مشغول شده اند&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt; &lt;/div&gt; &lt;div style="text-align: right; font-weight: bold;"&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir="rtl"&gt; ما محاصره شده ایم. اگر آنچه را که می بینیم فریاد بزنیم، می گویند مزدور حکومت جمهوری اسلامی و آلت دست عملهء مظلمه شده ایم . اگر سکوت کنیم اصل را بر این می گذارند که خر شده ایم. اگر هم ثابت کنیم که نه مزدور کسی هستیم و نه با فریبهای آنها خر شده ایم، می گویند که روانی و نامتعادل هستیم&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir="rtl"&gt; من برای مدتی طولانی خون جگر خوردم و صبر و سکوت پیشه کردم. بعد تصمیم گرفتم آنچه را که از فسادها و انحراف ها و کژی ها و پستی ها دیده ام را با کسانی که تصور میکردم از حقایق خبری ندارند ، در میان بگذارم. برایشان محرمانه نامه نوشتم و همه چیز را شرح دادم. از آنها درخواست ملاقات کردم و گفتم تمام اسناد و مدارکی را که در این زمینه دارم به شما می دهم تا خودتان به عنوان مسئولین تشکیلات و جمعی مهم، شروع به اصلاحات کنید و افراد فاسد و نابکار را از جمعتان بیرون برانید و فجایعی که در حال انجام هستند را متوقف کنید. من آن نامه ها را به عنوان فردی فمینیست و خیرخواه و کسی که چندین سال از عمرش را در زندان و تبعید و محرومیت گذرانده بود برایشان نوشتم . اما نتیجه چه شد؟ هیچکدام از فعالین سرشناس کمپین حاضر به ملاقات با من نشدند و حتی حاضر به مطالعهء گزارش مفصلی که از انحرافات و فسادهای تکاندهنده ای که "بنام کمپین" انجام گرفته اند و انجام می گیرند نیز نشدند. در واقع برای من مسلم شد که هیچ کس در در سطوح بالا در جستجوی حقیقت نیست و همهء کسانی که دوستان صادق و بی اطلاع می پنداشتمشان، خودشان در جریان همه چیز هستند و درواقع همه با هم همدست و همداستانند. بعد از آن ، به این نتیجه رسیدند که باید من را حذف کنند. اول از ترور شخصیتی شروع کردند و کارشان به طرح ریزی کشتن من رسید&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt; &lt;span style="font-weight: bold;"&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir="rtl"&gt; من بیشتر از اینها سکوت را جایز ندانستم و برای همهء فعالین سرشناس کمین یک میلیون امضا نامه ای سرگشاده نوشتم تا همه در جریان باشند و بدانند که چه فجایعی در پوشش گروههای دفاع از حقوق بشر در کشورمان رخ می دهد. شخصی که خودش به زور به دختری بدبخت و بی پناه تجاوز کرده است (مجتبی سمیع نژاد - معروف به مدیار) سخنگوی یک تشکیلات دفاع از حقوق بشر شده است!، کسی که برای کشتن منتقدین خودش و حتی نامزد سابق خودش برنامه ریزی کرده و آدم اجیر کرده است ( آیدا سعادت) سخنگوی گروه و کمپین دفاع از حقوق زنان شده است .. من در نامه هایی پی در پی به برخی از بزرگان این گروهها مفصلا" سوابق و عملکرد و چگونگی اعمالشان را شرح دادم و پرسیدم این چه جلساتی هست که شما باید به شکل دختر و پسر و در چند شبانه روز در ویلاهای شمال برگزار کنید؟ این چه جلساتی هست که بعد از آن دو نفر از شرکت کنندگان در جلسه حامله می شوند؟ این چه جلساتی هست که قبل از شروعشان خانمهای شرکت کنندهء در آن مست می شوند و زیر بغلشان را می گیرند؟ من برایشان نوشتم که طبق مدارکی که در اختیار دارم،جوایزی زنجیره ای و ناشناخته ای که شما برده اید و(و فعلا" تبدیل به دریافتهایی هفتگی شده اند و به عنوان جوایزی جهانی معرفی می شوند!) یا توسط دوستان خودتان در اروپا تدارک دیده شده اند و اعتباری در حد جوایز یک دبستان دارند و یا اینکه اساسا" وجود خارجی ندارند و ساخته  پرداختهء دوستان خودتان در فلان کشورهای اروپایی و فلان رادیو و تلوزیون فارسی زبان بوده اند (که مضحک ترینشان جایزهء من درآوردی و یک شبهء سیمون دوبووار و بنیاد جعلی سیمون دبووار بود که اصولا" وجود خارجی ندارد!) ، من نوشتم شما از تصمیم خودکشی یک زندانی سیاسی ( امیدرضا میرصیافی) خبر داشته اید و عملا" منتظر مرگش شدید تا بعدها از آن علیه حکومت جمهوری اسلامی و به نفع خودتان از مرگ آن جوان بدبخت بهره برداری تبلیغاتی کنید .. من برای آنها نوشتم که دست کم به مدت یکسال است که کمپین عملا" تعطیل شده و خودتان با در پیش گرفتن خط "بازداشت - جایزه" بطور عمدی وضعیتی بوجود آورده اید تا تعدادی از شما را برای مدتی کوتاه مدت دستگیر کنند و از این طریق بتوانید گروهتان را در اخبار سایتها و در مقابل سازمانهای خارجی فعال نشان بدهید .. من تمام جزئیات انحراف ها و فسادها را برای افراد سرشناس گروههای دفاع از حقوق بشر و حقوق زنان نوشتم . از اعتیاد و معتاد کردن برخی از خانمهای به اصطلاح مدافع حقوق بشر گرفته تا به زندان انداختن برخی از فعالین ساده دل و تازه وارد توسط دوستان خودشان ! ، از وجود شبکه های فساد و فحشا گرفته تا پرونده های هایی که مدافعین جعلی حقوق بشر علیه افراد بی گناه و مخالفین شخصی شان خودشان درست می کنند ،از دست داشتن برخی وکلای به اصطلاح مدافع حقوق بشر ( از جمله زهره ارزنی) در انجام اعمالی شیطانی گرفته تا برگزاری &lt;br /&gt;مجالس  گروهی شرم آور جنسی در پوشش دفاع از حقوق زنان . از نقش گروههای کمونیستی خارج از کشور و از جمله سازمان چریکهای فدایی خلق در هدایت کمپین یک میلیون امضا گرفته تا کارگردانی بسیاری از برنامه های کمپین توسط تلوزیونهای فارسی زبان خارجی . من مفصلا" شرح دادم که کمپین به یک "محفل بسته" با عده ای مراد و تعدادی مرید تبدیل شده است و ماهیتش از جمعی صادق و فعال و دلسوز ، تبدیل به گروهی نیمه مخفی با اعمالی پنهانی و مافیایی شده است. من افرادی را هم بطور مشخص و به عنوان شاه کلید این شبکه های مافیایی اسم بردم و تصورم این بود که مسئولین کمپین با اطلاع یافتن از فجایعی - که گمان می کردم از آن بی خبر هستند - فورا" در تشکیلاتشان وضعیت اضطراری اعلام می کنند و دست به پاکسازی هایی گسترده می زنند ولی در عمل اوضاع به گونهء دیگری پیش رفت و همه بر علیه من متحد شدند&lt;br /&gt; اینها اولش سعی کردند بگویند من مزدور حکومت جمهوری اسلامی هستم اما وقتی تیرشان به سنگ خورد ، تلاش کردند اختلاف من با گروههایشان را "اختلافی شخصی و کینه ای فردی" جلوه بدهند . بعد تهدید به شکایت کشی در داداگاه انقلاب علیه من کردند ، بعد تصمیم به کشتنم گرفتند (اظهارات مکتوب خودشان در این زمینه وجود دارد و قابل ارائه به دادگاه است) و آخر سر هم اعلام کردند فلانی روانی است و به حرف هایش توجهی نکنید. این در حالی است که من بیش از یکصد و هشتاد صفحه مدرک و سند دارم&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir="rtl"&gt; (...) جان قرار نیست که ما فقط در مقابل فسادهای موجود در برخی از دوایر حکومت بایستیم. من عقد اخوت با هیچکس و هیچ گروهی نبسته ام. وظیفهء من دفاع از حق و بیان حقیقت است . نه از زندانها و شکنجه های حکومت ترسیدم و نه از تهدیدهای مخالفین حکومت هراسی دارم . من عملهء آزادی هستم و به فقرا و ستمدیدگان وطنم خدمت می کنم . اما بیشتر از هر زمانی احساس می کنم تنها شده ام. من در میان مصلحت اندیش ها و محافظه کارها و حکومتی ها و مخالفین فاسد حکومت قرار گرفته ام و عملا" محاصره شده ام. تسلیم هم نمی شوم . حالا که قرار است از بین بروم خب چرا بدون مقاومت از بین بروم؟ تا آخرین لحظه می مانم و بعد هم مثل خیلی های دیگر که سر به نیست شدند ، سر به نیست می شوم&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt; &lt;div style="text-align: right; font-weight: bold;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir="rtl"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود - زنهار از این بیابان وین راه بی نهایت&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;زنده باشی&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt; &lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;عبداللطیف عبادی&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8583407765527387800-3306055608733132871?l=liberalfeminists.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8583407765527387800/posts/default/3306055608733132871'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8583407765527387800/posts/default/3306055608733132871'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://liberalfeminists.blogspot.com/2009/10/blog-post.html' title='خانم پروین اردلان! شما کمپین یک میلیون امضا را فروختید'/><author><name>نویسنده</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01001212391001348622</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_C0WqHHZHR1s/Ss02fqk4WoI/AAAAAAAAABo/2P9yBIFvhGc/s72-c/%D9%82%D9%87%D9%88%D9%87+%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87.jpg' height='72' width='72'/></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8583407765527387800.post-3659708639547643246</id><published>2009-03-08T13:38:00.000-07:00</published><updated>2011-06-24T03:16:31.586-07:00</updated><title type='text'>دعواهای خاله زنکی در کمپین یک میلیون امضا</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بعد از دو شاخه شدن گروه کمپین یک میلیون امضا در سالی که گذشت و تبدیل آن به دو دستهء طرفداران پروین&lt;br /&gt;اردلان و طرفداران نوشین احمدی خراسانی ، بخش بزرگی از انرژی دو طرف صرف درگیری های پنهان و بی سر و صدا با یکدیگر شد . اختصاص جوایزی من درآوردی - مانند جایزهء جعلی سیمون دوبووار- در آن سوی مرز به گروه کمپین یک میلیون امضا و معروف شدن این گروه در رسانه هایی خارجی ، اختلافات فی مابین را گسترش داد و طرفین را وارد جنگی نامرئی برای تصاحب ارث و میراث ها و افتخارات کسب شده کرد . دامنهء این درگیری ها به معدود شهرهایی که علاقمندان هستهء اولیه کمپین در آن فعالیت مختصری دارند نیز کشانده شد . شهر اصفهان نمونهء بارز و عینی این رقابتهای درون گروهی شده است . با دو پاره شدن گروه کمپین یک میلیون امضا در تهران ، کمپینی های اصفهان نیز دو دسته شده و هرکدام پیرو بخشی از کمپینی های تهران شدند . چند روز مانده به روز جهانی زن ، دستهء نوشین احمدی با جمع آوری تعدادی از اعضای خود دراصفهان و با یکی دو روز مهمان شدن در منازل دوستانشان در آن شهر ، در سایت &lt;/span&gt;&lt;a href="http://femschool.info/"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;مدرسهء فمنیستی &lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;- تریبون دستهء نوشین احمدی - و همچنین در &lt;/span&gt;&lt;a href="http://esfahan4equality.blogfa.com/post-43.aspx"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;وبلاگ کمپینی های پیرو این شاخه در اصفهان &lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;، اعلام کرد به مناسبت روز جهانی زن نشست کمپین یک میلیون امضا را در این شهر برگزار کرده است . اینکه برگزاری این نشست به چه شکلی بوده و چه کسانی بجز جلوه جواهری در آن شرکت کردند و چه گفتند و چه کردند مهم نیست ، مهم آن است که این مانور تبلیغاتی برای دستهء پروین اردلان در تهران بسیار گران آمد . دو روز بعد از برگزاری آنچه که همایش کمپین یک میلیون امضا در اصفهان نامیده شد و ایضا دو روز مانده به روز جهانی زن ، جمعی از اعضای تیم پروین اردلان در تهران نیز سراسیمه و با دستپاچگی خود را به اصفهان رساندند تا با جمع شدن به دور هم و عکس گرفتن در کنار زاینده رود و اعلام &lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.campaignforequality.info/spip.php?article3777"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;همایش مجدد کمپین یک میلیون امضا &lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;به مناسبت روز جهانی زن در آن شهر ، مشت محکمی به دهان گروه رقیب بزنند . &lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.campaignforequality.info/spip.php?article3777"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;خبرش را نیز به همراه عکسی یادگاری از نیروهای اعزامی از تهران&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; در وبسایت دستهء خود - تغییر برای برابری - منتشر کردند تا بترکد چشم حسود! بر کسی پوشیده نیست که نه اعزام تیم نوشین احمدی خراسانی به اصفهان و نه گسیل داشتن تیم پروین اردلان به آن شهر هیچکدامشان همایش و یا حتی جلسه ای در حد نشستی معمولی نیز محسوب نمی شوند و تنها نوعی نمایش قدرت و عرض اندام در مقابل حریف بودند . رواج این دعواهای خاله زنکی در هر دو دستهء گروه کمپین یک میلیون امضا ثمری جز بی اعتباری کارزار دفاع از حقوق زنان ایران و لطمه زدن بیشتر به حیثیت جنبش فمنیستی ایران ندارد . هر دو دستهء گروه کمپین یک میلیون امضا باید بدانند که آنها به عنوان بخشی از جنبش مدافعان حقوق زنان ایران کارها و رویکردهایشان از سوی دستگاههای ذیربط و مخالفین جنبش فمنیسم و فمنیستهای ایران رصد می شود و شایسته است که در رفتارهای خود و شیوه هایی که در پیش می گیرند احساس مسئولیت بیشتری کنند . خطاها و اشتباه ها و عملکرد غلط اعضای هر دو شاخهء گروه کمپین یک میلیون امضا می تواند به پای همهء مدافعان حقوق زنان مظلوم ایران نوشته شود و فراهم کنندهء بهانه هایی بیشتر برای تحقیر و تمسخر و بی اعتبار کردن مجموعهء فمنیستهای ایران - چه لیبرال و چه مارکسیست - از سوی دستگاههای مخالف با فمنیسم در کشور گردد . ادامهء دعواهای خاله زنکی و گیس و گیس کشی های سخیفی که میان دو شاخهء نوشینی ها و پروینی های گروه کمپین یک میلیون امضا براه افتاده است در شان روشنفکران ایران و بویژه فمنیستهای کشور ما نیست &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8583407765527387800-3659708639547643246?l=liberalfeminists.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8583407765527387800/posts/default/3659708639547643246'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8583407765527387800/posts/default/3659708639547643246'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://liberalfeminists.blogspot.com/2009/03/blog-post_08.html' title='دعواهای خاله زنکی در کمپین یک میلیون امضا'/><author><name>نویسنده</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01001212391001348622</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry></feed>
