عکس فوق : قابی که از طرف یک خانم بلغاری در یکی از قهوه خانه های پاریس به فرستادهء کمپین یک میلیون امضا داده شد و توسط فعالین این گروه به عنوان "جایزه جهانی سیمون دوبوار" و اعطا شده از سوی " بنیاد معتبر سیمون دوبوار" معرفی گشت . این در حالی بود که آن جایزه نه سابقه ای داشت، نه اعتباری داشت، نه ربطی به جهان داشت و نه اساسا" بنیاد یا سازمانی بنام بنیاد سیمون دوبوار درفرانسه و یا هر جای دیگر دنیا وجود خارجی دارد که بخواهد چنین جایزه ای را به کسی بدهد یا ندهد . مراسم اعطای این جایزهء جعلی و من درآوردی که در یک قهوه خانه و با حضور کسانی که برای دیدن شخص سیمین بهبهانی (به عنوان شاعری معروف و محبوب) گرد آمده بودند، توسط تیمی از فرستادگان تلوزیون فارسی صدای آمریکا و نیز اعضای کمپین یک میلیون امضا (شاغل در بخش فارسی رادیو فرانسه، رادیو آلمان و رادیو فردا) بطور مستقیم و به شکلی گسترده تحت پوشش خبری قرار گرفت . این در حالی بود که بخش اصلی و فرانسوی رادیو فرانسه حتی یک کلمه خبری یا مطلبی دربارهء این جایزه و اعطای قاب عکس مزبور به خانم سیمین بهبهانی منتشر نکرد. برخلاف فمنیستهای مارکسیست، از نظر فمنیستهای لیبرال و اخلاق گرا، سیمون دوبووار فرد مثبتی تلقی نمی گردد و عقایدش در مجموع مردود شمرده میشوند. بویژه آنکه نظریه" تقدم روابط آزاد بر ازدواج" وی باعث متلاشی شدن کانون خانواده در سالهای پس از جنگ جهانی دوم در اروپا شد و جوامع غرب را به سوی بی قیدی عاطفی هولناکی کشاند
عکس فوق : تصویر کاسه ای شیشه ای که توسط یک پیرزن عضو یک کلوپ محلی و چند نفره در یکی از شهرهای آمریکا به یکی از اعضای کمپین یک میلیون امضا هدیه داده شد . این کاسه شیشه ای و هدیهء تشویقی یک کلوپ چند نفره، درایران با آب و تاب فراوان به عنوان اعطای "جایزهء جهانی مجوریتی" به کمپین یک میلیون امضا مطرح و منعکس گشت
خانم پروین اردلان
با عرض سلام و احترام
سه روز پس از انتشار نامهء سرگشادهء بنده به فعالین سرشناس کمپین یک میلیون امضا و پنج روز پس از نامهء خصوصی بنده به شما در خصوص وجود و حضورعناصر خطرناک و فاسدی مانند خانم آیدا سعادت در کمپین یک میلیون امضا و همکاری وی با دوست پسر متاهلش( آقای مجتبی سمیع نژاد) و نیز خانم سمیه فرید در انجام اعمال مافیایی و (...) و دست داشتن آنها در طرح ریزی قتل من، ایجاد شبکه های شیادی و ارتباط نامبردگان با محافل آلوده در داخل و خارج از کشور، سایت تغییر برای برابری در عملی زشت و قبیح اقدام به انتشار ویژه نامه هایی برای این دو فرد معلوم الحال (خانم آیدا سعادت و خانم سمیه فرید) در بخش انگلیسی اش و به قلم خانم سوسن طهماسبی نمود. همچنین صفحهء "هواداران پروین اردلان" در فیس بوک (که هدایتش بر عهدهء خود شماست) نیز این ویژه نامه ها را برای کاربران سایت فیس بوک منعکس کرد. این در حالی است که بنده در نامه هایی جداگانه دربارهء نقش خانم آیدا سعادت در طرح ریزی قتل ، گسترش فساد و انحراف در کمپین یک میلیون امضا و همچنین تداخل دوستی شخصی و رفاقت گرم و صمیمانهء شما و خانم سوسن طهماسبی با خانم آیدا سعادت ( به عنوان شاه کلید باندهای فساد و مافیایی در پوشش کمپین) و لزوم طرد چنین افراد بی رحم و فاسدی از جمعتان اطلاعات کامل و تذکرات لازم را به شما داده بودم . البته در طول یکسال گذشته نه شما و نه هیچیک دیگر از فعالین سرشناس کمپین حاضر به کوچکترین پاسخگویی به نامه های محرمانه ام نشدید و عاقبت مجبورم کردید تا این مطالب را به شکلی علنی و سرگشاده برایتان بنویسم و طبیعتا" مسئولیت عواقب این آشکار نویسی بر عهدهء خود شما خواهد بود
خانم پروین اردلان
بنده به مدت یکسال است که از طرق مختلف سعی داشتم ذهن شما را نسبت به آنچه در پیرامونتان می گذرد روشن و آگاه کنم و اطلاعات و مدارکی را که در زمینهء انحراف ها و فسادهای مافیایی رایج در میان برخی از دوستانتان داشتم را به شما تحویل دهم . در این مدت بنده تصورم بر این بود که شما و سایر دوستانتان که جزو فعالین سرشناس کمپین یک میلیون امضا هستید از عمق فسادها و انحرافهای موجود در میان برخی از افراد به ظاهر مدافع حقوق زنان حقوق بشر اطلاعی ندارید . بنده حتی یکصد و هشتاد صفحه سند و مدارک مربوط این موضوع را همراه با گزارشی دقیق و یکصد و بیست صفحه ای نوشتم و به تهران آوردم تا حضورا" تقدیم خانم سوسن طهماسبی کنم که البته ایشان با تحقیر بنده، ایمیلم را بی پاسخ گذاشت و چند روز بعد درخواستم برای دیدار با خودشان را به عنوان طنز و تمسخر برای دوستانش بازگو کرد
خانم پروین اردلان
خانم پروین اردلان
بنده به مدت یکسال است که از طرق مختلف سعی داشتم ذهن شما را نسبت به آنچه در پیرامونتان می گذرد روشن و آگاه کنم و اطلاعات و مدارکی را که در زمینهء انحراف ها و فسادهای مافیایی رایج در میان برخی از دوستانتان داشتم را به شما تحویل دهم . در این مدت بنده تصورم بر این بود که شما و سایر دوستانتان که جزو فعالین سرشناس کمپین یک میلیون امضا هستید از عمق فسادها و انحرافهای موجود در میان برخی از افراد به ظاهر مدافع حقوق زنان حقوق بشر اطلاعی ندارید . بنده حتی یکصد و هشتاد صفحه سند و مدارک مربوط این موضوع را همراه با گزارشی دقیق و یکصد و بیست صفحه ای نوشتم و به تهران آوردم تا حضورا" تقدیم خانم سوسن طهماسبی کنم که البته ایشان با تحقیر بنده، ایمیلم را بی پاسخ گذاشت و چند روز بعد درخواستم برای دیدار با خودشان را به عنوان طنز و تمسخر برای دوستانش بازگو کرد
خانم پروین اردلان
بنده از مراتب دوستی شخصی شما با خانم آیدا سعادت و خانم سمیه فرید و صمیمیت میان شما و این دو نفر و همچنین دوست پسر متاهل خانم آیدا سعادت (آقای مجتبی سمیع نژاد - معروف به مدیار) اطلاع کامل و دقیق دارم . اما تصور نمی کردم شما به این شکل و به این شدت ، بجای مطالعهء گزارش بنده از فجایعی که در جمع برخی از دوستانتان می گذرد و بجای رسیدگی به فسادهایی که در میانشان - و متاسفانه بنام کمپین یک میلیون امضا و فعالان حقوق بشر در ایران - جریان دارد ، اینچنین با دستپاچگی و به نحوی واضح برای نجات دوستان خود از رسوایی و تطهیر وجههء آلودهء آنها وارد عمل شوید . شما در واقع بخاطر یک دستمال قیصریه را به آتش کشیده اید و برای حفظ فاسدترین دوستان شخصی خود آبرو و حیثیت کمپین یک میلیون امضا را به حراج گذاشته اید.
خانم پروین اردلان
آنچه که شما امروز مرتکب شدید و تبدیل کردن کمپین یک میلیون امضا به "کمپین پوشاندن اعمال خانم آیدا سعادت (به عنوان شاه کلید اعمال مافیایی و شبکه های تبهکاری در پوشش دفاع از حقوق زنان) و دوستان خطرناکش صرفا" دهن کجی به نامه های خیرخواهانهء بنده نبود بلکه نشان دادن جو حاکم بر جمع شما و استفادهء ابزاریتان از این جمع و تلاشتان برای فریب دادن فعالین شریف حقوق زنان در کشورمان بود. شما کمپین یک میلیون امضا را به چهار آدم فاسد و دو باند منحرف و مافیایی فروختید خانم اردلان
به پیوست این نامه پاسخی را که امروز خطاب به یکی از فعالین کمپین یک میلیون امضا نوشته ام - و برخی از فسادهای دوستان شما را در آن شرح داده ام - را تقدیم می کنم و همچنان آماده ام تا گزارش یکصد و بیست صفحه ای ام دربارهء اعمال هولناک، مافیایی و شرم آوری که توسط برخی از صمیمی ترین و نزدیکترین دوستان شما در داخل و خارج از کشور و بنام کمپین یک میلیون امضا انجام می شوند را همراه با یکصد و هشتاد صفحه مدارک و اسناد مربوطه به شما یا هر کدام دیگر از فعالین سرشناس کمپین یک میلیون امضا ارائه نمایم
با احترام
عبداللطیف عبادی
------------------------
سلام (...) جان
حافظ می گوید
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود - زنهار از این بیابان وین راه بی نهایت
ما متاسفانه محاصره شده ایم. مایی که می گویم منظورم کسانی هستند که واقعا" درد مردم و مملکت دارند و بی هیچ چشمداشتی و بی هیچ طمعی به منفت ها و شهرت ها و اسم و رسمها و مشهور شدنها و محبوب شدنها و جایزه ها و عنوان ها و مرید ها و کف زدنها و مطرح شدن ها ، صادقانه و خالصانه می خواهند به فقرا و ستمدیدگان کشورشان خدمتی کنند
همه تصور می کنند تمام بدبختی هایی که داریم و همهء رنج هایی که می کشیم از حکومت است. اما اینچنین نیست. حکومت و ستم هایش تنها بخشی از مصیبت های ما هستند . دوستان ریاکار و صد چهره ، منفعت طلبانی که خود را به شکل یار در آورده اند، شیادانی که در جلد مدافعان حقوق بشر رفته اند ، کاسبانی که بنام آزادیخواهی دکان دو نبش باز کرده اند ، مفسدینی که نام اصلاح طلب بر خود نهاده اند و دشمنانی که به رنگ دوست درآمده اند ما را محاصره کرده اند. بجای گروههای دفاع از حقوق بشر باندهای مافیای راه انداخته اند ، در پوشش گروههای سیاسی تشکیلات سودجویی برپا کرده اند، بنام جمعیت های غیر دولتی دستگاههای وابسته به دول و منابع حکومتی خارجی ساخته اند ، و بجای خدمت به خلق به پذیرایی از خود مشغول شده اند
همه تصور می کنند تمام بدبختی هایی که داریم و همهء رنج هایی که می کشیم از حکومت است. اما اینچنین نیست. حکومت و ستم هایش تنها بخشی از مصیبت های ما هستند . دوستان ریاکار و صد چهره ، منفعت طلبانی که خود را به شکل یار در آورده اند، شیادانی که در جلد مدافعان حقوق بشر رفته اند ، کاسبانی که بنام آزادیخواهی دکان دو نبش باز کرده اند ، مفسدینی که نام اصلاح طلب بر خود نهاده اند و دشمنانی که به رنگ دوست درآمده اند ما را محاصره کرده اند. بجای گروههای دفاع از حقوق بشر باندهای مافیای راه انداخته اند ، در پوشش گروههای سیاسی تشکیلات سودجویی برپا کرده اند، بنام جمعیت های غیر دولتی دستگاههای وابسته به دول و منابع حکومتی خارجی ساخته اند ، و بجای خدمت به خلق به پذیرایی از خود مشغول شده اند
ما محاصره شده ایم. اگر آنچه را که می بینیم فریاد بزنیم، می گویند مزدور حکومت جمهوری اسلامی و آلت دست عملهء مظلمه شده ایم . اگر سکوت کنیم اصل را بر این می گذارند که خر شده ایم. اگر هم ثابت کنیم که نه مزدور کسی هستیم و نه با فریبهای آنها خر شده ایم، می گویند که روانی و نامتعادل هستیم
من برای مدتی طولانی خون جگر خوردم و صبر و سکوت پیشه کردم. بعد تصمیم گرفتم آنچه را که از فسادها و انحراف ها و کژی ها و پستی ها دیده ام را با کسانی که تصور میکردم از حقایق خبری ندارند ، در میان بگذارم. برایشان محرمانه نامه نوشتم و همه چیز را شرح دادم. از آنها درخواست ملاقات کردم و گفتم تمام اسناد و مدارکی را که در این زمینه دارم به شما می دهم تا خودتان به عنوان مسئولین تشکیلات و جمعی مهم، شروع به اصلاحات کنید و افراد فاسد و نابکار را از جمعتان بیرون برانید و فجایعی که در حال انجام هستند را متوقف کنید. من آن نامه ها را به عنوان فردی فمینیست و خیرخواه و کسی که چندین سال از عمرش را در زندان و تبعید و محرومیت گذرانده بود برایشان نوشتم . اما نتیجه چه شد؟ هیچکدام از فعالین سرشناس کمپین حاضر به ملاقات با من نشدند و حتی حاضر به مطالعهء گزارش مفصلی که از انحرافات و فسادهای تکاندهنده ای که "بنام کمپین" انجام گرفته اند و انجام می گیرند نیز نشدند. در واقع برای من مسلم شد که هیچ کس در در سطوح بالا در جستجوی حقیقت نیست و همهء کسانی که دوستان صادق و بی اطلاع می پنداشتمشان، خودشان در جریان همه چیز هستند و درواقع همه با هم همدست و همداستانند. بعد از آن ، به این نتیجه رسیدند که باید من را حذف کنند. اول از ترور شخصیتی شروع کردند و کارشان به طرح ریزی کشتن من رسید
من بیشتر از اینها سکوت را جایز ندانستم و برای همهء فعالین سرشناس کمین یک میلیون امضا نامه ای سرگشاده نوشتم تا همه در جریان باشند و بدانند که چه فجایعی در پوشش گروههای دفاع از حقوق بشر در کشورمان رخ می دهد. شخصی که خودش به زور به دختری بدبخت و بی پناه تجاوز کرده است (مجتبی سمیع نژاد - معروف به مدیار) سخنگوی یک تشکیلات دفاع از حقوق بشر شده است!، کسی که برای کشتن منتقدین خودش و حتی نامزد سابق خودش برنامه ریزی کرده و آدم اجیر کرده است ( آیدا سعادت) سخنگوی گروه و کمپین دفاع از حقوق زنان شده است .. من در نامه هایی پی در پی به برخی از بزرگان این گروهها مفصلا" سوابق و عملکرد و چگونگی اعمالشان را شرح دادم و پرسیدم این چه جلساتی هست که شما باید به شکل دختر و پسر و در چند شبانه روز در ویلاهای شمال برگزار کنید؟ این چه جلساتی هست که بعد از آن دو نفر از شرکت کنندگان در جلسه حامله می شوند؟ این چه جلساتی هست که قبل از شروعشان خانمهای شرکت کنندهء در آن مست می شوند و زیر بغلشان را می گیرند؟ من برایشان نوشتم که طبق مدارکی که در اختیار دارم،جوایزی زنجیره ای و ناشناخته ای که شما برده اید و(و فعلا" تبدیل به دریافتهایی هفتگی شده اند و به عنوان جوایزی جهانی معرفی می شوند!) یا توسط دوستان خودتان در اروپا تدارک دیده شده اند و اعتباری در حد جوایز یک دبستان دارند و یا اینکه اساسا" وجود خارجی ندارند و ساخته پرداختهء دوستان خودتان در فلان کشورهای اروپایی و فلان رادیو و تلوزیون فارسی زبان بوده اند (که مضحک ترینشان جایزهء من درآوردی و یک شبهء سیمون دوبووار و بنیاد جعلی سیمون دبووار بود که اصولا" وجود خارجی ندارد!) ، من نوشتم شما از تصمیم خودکشی یک زندانی سیاسی ( امیدرضا میرصیافی) خبر داشته اید و عملا" منتظر مرگش شدید تا بعدها از آن علیه حکومت جمهوری اسلامی و به نفع خودتان از مرگ آن جوان بدبخت بهره برداری تبلیغاتی کنید .. من برای آنها نوشتم که دست کم به مدت یکسال است که کمپین عملا" تعطیل شده و خودتان با در پیش گرفتن خط "بازداشت - جایزه" بطور عمدی وضعیتی بوجود آورده اید تا تعدادی از شما را برای مدتی کوتاه مدت دستگیر کنند و از این طریق بتوانید گروهتان را در اخبار سایتها و در مقابل سازمانهای خارجی فعال نشان بدهید .. من تمام جزئیات انحراف ها و فسادها را برای افراد سرشناس گروههای دفاع از حقوق بشر و حقوق زنان نوشتم . از اعتیاد و معتاد کردن برخی از خانمهای به اصطلاح مدافع حقوق بشر گرفته تا به زندان انداختن برخی از فعالین ساده دل و تازه وارد توسط دوستان خودشان ! ، از وجود شبکه های فساد و فحشا گرفته تا پرونده های هایی که مدافعین جعلی حقوق بشر علیه افراد بی گناه و مخالفین شخصی شان خودشان درست می کنند ،از دست داشتن برخی وکلای به اصطلاح مدافع حقوق بشر ( از جمله زهره ارزنی) در انجام اعمالی شیطانی گرفته تا برگزاری من برای مدتی طولانی خون جگر خوردم و صبر و سکوت پیشه کردم. بعد تصمیم گرفتم آنچه را که از فسادها و انحراف ها و کژی ها و پستی ها دیده ام را با کسانی که تصور میکردم از حقایق خبری ندارند ، در میان بگذارم. برایشان محرمانه نامه نوشتم و همه چیز را شرح دادم. از آنها درخواست ملاقات کردم و گفتم تمام اسناد و مدارکی را که در این زمینه دارم به شما می دهم تا خودتان به عنوان مسئولین تشکیلات و جمعی مهم، شروع به اصلاحات کنید و افراد فاسد و نابکار را از جمعتان بیرون برانید و فجایعی که در حال انجام هستند را متوقف کنید. من آن نامه ها را به عنوان فردی فمینیست و خیرخواه و کسی که چندین سال از عمرش را در زندان و تبعید و محرومیت گذرانده بود برایشان نوشتم . اما نتیجه چه شد؟ هیچکدام از فعالین سرشناس کمپین حاضر به ملاقات با من نشدند و حتی حاضر به مطالعهء گزارش مفصلی که از انحرافات و فسادهای تکاندهنده ای که "بنام کمپین" انجام گرفته اند و انجام می گیرند نیز نشدند. در واقع برای من مسلم شد که هیچ کس در در سطوح بالا در جستجوی حقیقت نیست و همهء کسانی که دوستان صادق و بی اطلاع می پنداشتمشان، خودشان در جریان همه چیز هستند و درواقع همه با هم همدست و همداستانند. بعد از آن ، به این نتیجه رسیدند که باید من را حذف کنند. اول از ترور شخصیتی شروع کردند و کارشان به طرح ریزی کشتن من رسید
مجالس گروهی شرم آور جنسی در پوشش دفاع از حقوق زنان . از نقش گروههای کمونیستی خارج از کشور و از جمله سازمان چریکهای فدایی خلق در هدایت کمپین یک میلیون امضا گرفته تا کارگردانی بسیاری از برنامه های کمپین توسط تلوزیونهای فارسی زبان خارجی . من مفصلا" شرح دادم که کمپین به یک "محفل بسته" با عده ای مراد و تعدادی مرید تبدیل شده است و ماهیتش از جمعی صادق و فعال و دلسوز ، تبدیل به گروهی نیمه مخفی با اعمالی پنهانی و مافیایی شده است. من افرادی را هم بطور مشخص و به عنوان شاه کلید این شبکه های مافیایی اسم بردم و تصورم این بود که مسئولین کمپین با اطلاع یافتن از فجایعی - که گمان می کردم از آن بی خبر هستند - فورا" در تشکیلاتشان وضعیت اضطراری اعلام می کنند و دست به پاکسازی هایی گسترده می زنند ولی در عمل اوضاع به گونهء دیگری پیش رفت و همه بر علیه من متحد شدند
اینها اولش سعی کردند بگویند من مزدور حکومت جمهوری اسلامی هستم اما وقتی تیرشان به سنگ خورد ، تلاش کردند اختلاف من با گروههایشان را "اختلافی شخصی و کینه ای فردی" جلوه بدهند . بعد تهدید به شکایت کشی در داداگاه انقلاب علیه من کردند ، بعد تصمیم به کشتنم گرفتند (اظهارات مکتوب خودشان در این زمینه وجود دارد و قابل ارائه به دادگاه است) و آخر سر هم اعلام کردند فلانی روانی است و به حرف هایش توجهی نکنید. این در حالی است که من بیش از یکصد و هشتاد صفحه مدرک و سند دارم
(...) جان قرار نیست که ما فقط در مقابل فسادهای موجود در برخی از دوایر حکومت بایستیم. من عقد اخوت با هیچکس و هیچ گروهی نبسته ام. وظیفهء من دفاع از حق و بیان حقیقت است . نه از زندانها و شکنجه های حکومت ترسیدم و نه از تهدیدهای مخالفین حکومت هراسی دارم . من عملهء آزادی هستم و به فقرا و ستمدیدگان وطنم خدمت می کنم . اما بیشتر از هر زمانی احساس می کنم تنها شده ام. من در میان مصلحت اندیش ها و محافظه کارها و حکومتی ها و مخالفین فاسد حکومت قرار گرفته ام و عملا" محاصره شده ام. تسلیم هم نمی شوم . حالا که قرار است از بین بروم خب چرا بدون مقاومت از بین بروم؟ تا آخرین لحظه می مانم و بعد هم مثل خیلی های دیگر که سر به نیست شدند ، سر به نیست می شوم
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود - زنهار از این بیابان وین راه بی نهایت
زنده باشی
عبداللطیف عبادی