Wednesday, December 14, 2011

پارازیت کجایی ؟


نوشته عبداللطیف عبادی ، منتقد اجتماعی و روزنامه نگار آزاد . مقیم انگلستان
***
تلویزیون فارسی صدای آمریکا که رسما" و قانونا" و طبق اساسنامه و بخش معرفی خودش در سایت رسمی اش ، بازگو کننده و مجری سیاست های وزارت خارجه آمریکاست ، برنامه ای دارد (داشت؟) بنام پارازیت . پارازیت تقلید و رونوشت مبتذلی از برنامه های لوس و مبتذل تر تلویزیونی طنز سیاسی - اجتماعی آمریکایی است که طی آن مجری (مثلا") بامزه ای خبرها و رویدادهای یک هفته گذشته آمریکا و جهان را با نگاهی طنز و هجوـآمیز بررسی می کند و هر بار نیز فردی را به عنوان مهمان برنامه خودش دعوت می کند تا حضار و نیز بینندگان برنامه اش را بخنداند و همه با هم بخندند . چنین برنامه هایی در عین حالی که بینندگان فراوانی دارند ، جدی نیستند و تحلیل ها و مطالب گفته شده در آن در حد همان صحبت ها و گفته ها و درد دلهای مردم عوام در تاکسی ها و مهمانی ها و شب نشینی هاست

اما کم نیستند کسانی در ایران و خارج از ایران که نه تنها طنزها و لودگی های لوس و سبک مجریان و تحلیل های "داخل تاکسی" و سطحی و مبتذل برنامه پارازیت تلویزیون صدای آمریکا را جدی گرفته اند ، بلکه اساسا" با دیدن حرکات و سکنات مجریانش و شنیدن هجوهای سخیف و سطحی و عقده گشایی ها و زشت گویی های آنها ، به نوعی احساس راحتی و دل خنک شدن و گشودن عقده ها و حتی مبارز بودن! می کنند . و ضمنا" کم نیستند چهره های سیاسی ، هنری و حتی علمی ایرانی که برای شرکت در این برنامه به تمام امامزاده های سیاسی و حقوق بشری و دلال های تلویزیونی دخیل بسته اند بلکه امکانی فراهم شود تا در مقابل دوربین برنامهء پارازیت صدای وزارت خارجه آمریکا بنشینند و در یک دقیقه! فرصتی که به آنها داده میشود خطاب به "ملت ایران" سفرهء دلشان را باز کنند و هرآنچه را که میخواهند - و البته به شرطی که در چهارچوب سیاستها و مافع ملی آمریکا باشد - بگویند

جدی گرفتن برنامه طنز و مبتذل پارازیت تا جایی پیش رفت که سال گذشته مجری و دلقک این برنامه با پشت سرگذاشتن چهره هایی مانند میرحسین موسوی و مهدی کروبی ، از سوی مبارزین سیاسی - روانی مقیم اینترنت و آی دی های کامنت نویس و لایک زنهای حرفه ای و فیس بوک بازها و اشباح شجاع و مستعار نویسان انقلابی ، به عنوان مرد سال سیاسی ایران برگزیده شد! (بیچاره موسوی و کروبی). به عبارتی دیگر ، سطح عقلی و تحلیلی عموم مخالفین اینترنت باز و فیس بوک باز حکومت جمهوری اسلامی به حدی سقوط کرده است که نسخهء لوس و لودهء لورل و هاردی را به عنوان مرد سال و سیاستمدار متفکر خود انتخاب می کنند و مجامع اپوزوسیون سیاسی حکومت نیز مکررا" از وی دعوت می نمایند تا به عنوان تحلیلگر سیاسی اوضاع ایران به مجالس و کنفرانس هایشان افتخار حضور دهد و به گونه ای جدی هدایت شان کند! انتخاب دلقک و مجری یک برنامه طنز سخیف و سطحی و سرگرمی و زرد تلویزیونی به عنوان مرد سیاسی مملکت ایران فاجعه ای بود که هیچ جامعه شناسی به بررسی آن نپرداخت و جز مطالبی مختصر و پراکنده کسی در تحلیل این ماجرا به فکری فرو نرفت و دستی به قلم نبرد

ظاهرا" چندی هست که پخش برنامه پارازیت تلویزیون وزارت خارجه آمریکا متوقف شده است و فعالین خل وضع سیاسی که تحلیل ها و سرمشق های فکری خودشان را از این برنامه طنز و دلقک های آن می گرفتند ، مانند گاو و گوسفند و مرغ و خروس های حسنک که بی آب و دانه مانده بودند ، حیران و سرگردان و بدون تحلیل! مانده اند و در عالم اینترنت فغان برداشته اند که آی .. حسنک کجایی! و وای پارازیت کجایی! .. امروز دیدم که یکی از سایتهای متعلق به اپوزوسیون حکومت جمهوری اسلامی بنام سایت رادیو کوچه ، در مطلبی نوشته است که علت متوقف شدن (موقت) پخش این برنامه اخراج مجری آن بوده است . مجری اصلی این برنامه نیز کسی نیست جز همان مرد نمونه سال مملکت ایران یعنی جناب کامبیز حسینی . اینکه کامبیز حسینی تا پیش از خروجش از کشور و پیوستنش به تلویزیون وزارت خارجه آمریکا ، در ایران مشغول به چه کاری بود و طی سالها فعالیت و حضور و کار کردنش در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران چه می کرد و غلام حلقه به گوش و نوکر و خدمتگزار و مواجب بگیر چه سازمانی و چه اشخاص و چه نیروهایی و چه گروهایی بود ، بماند . آنچه که مهم است این است که طبق گزارش سایت رادیو کوچه ، علت اخراج کامبیز حسینی از تلویزیون فارسی صدای آمریکا و محرومیت اش از خدمت به سیاستهای ابلاغ شدهء وزارت خارجه آن کشور ، فقط و فقط اوباشگری ها ، لمپن بازی ها ، عربده کشی ها و لات و لوت گری هایش بوده است . حمله و پرتاب صندلی به سوی زنهای شاغل در صدای آمریکا و فحش های ناموسی این مرد سال فمنیست! به زنهای همکار و اعمالی مشابه اینها باعث شده است تا مدیران آن تلویزیون فعلا" عذر مرد سیاسی سال ایران! و این لات و لمپن فحاش را بخواهند . معلوم نیست این صندلی پرت کن ها و زن آزارها و بزن بهادرهای شش لول بند که در ساختمان تلویزیون صدای آمریکا و در قلب واشنگتن هر انتقادی را با مشت و لگد و میز و صندلی و فحش های خار و مادر پاسخ می دهند ،اگر خدای نکرده روزی مقدرات مملکت ما را به دست بگیرند واقعا" با ملت ایران چه خواهند کرد؟ بهرحال فعالین شوت و سیاسی های مشنگ و مبارزین خل وضع ما فعلا" در خماری تحلیل های سیاسی این برنامه مبتذل و دلقک فحاش و لمپن اش مانده اند و همچنان فریاد می زنند که حسنک کجایی .. پارازیت کجایی ..؟

انشاءالله که مدیران تلویزیون فارسی وزارت خارجه آمریکا التماس ها و گریه و زاری های مشتاقان برنامه پارازیت و شیفتگان مرد سال ایران را بشنوند و به کامبیز حسینی اجازهء حضور و ظهور مجدد بدهند تا به امید خدا و با دعای خیر هیلاری کلینتون و رئیس سازمان سی .آی . ای ، پخش این این برنامهء محبوب هر چه سریعتر در تلویزیون صدای فارسی آمریکا از سر گرفته شود

***
گزارش رادیو کوچه را بخوانید : کامبیز حسینی چرا صندلی پرت کرد؟
http://radiokoocheh.com/article/138887

این مطلب جالب را هم در وبلاگ معمای مردان رقصان بخوانید :چهره سال
http://selfintelligence.blogspot.com/2011/04/blog-post_21.html

این مطلب جالب را هم بخوانید : شخصیت زشت برنامه پارازیت
http://selfintelligence.blogspot.com/2011/01/blog-post_16.html

Tuesday, August 2, 2011

به حضرت عباس ، ما اطلاعاتی نیستیم





این روزها در عالم اینترنت عریضه ای به امضای صد و چهار نفر منتشر شده که در آن شهادت داده اند احمد باطبی نفوذی وزارت اطلاعات در میان محافل و باندهای اپوزوسیون حکومت جمهوری اسلامی ایران نیست . این یکی از اتهاماتی هست که رفقای سابق احمد باطبی اکنون به وی وارد می کنند . متن عریضه ای که در رد برخی از این اتهامات و برای تبرئهء احمد باطبی نوشته شده است عینا" شبیه به متن استشهادهایی محلی است که توسط جمعی از در و همسایه ها به کلانتری محل و در دفاع از یک متهم نوشته میشوند . از صد و چهار نفری که پای این استشهاد محلی را امضا کرده اند ، بیست نفرشان فعال اینترنتی و مبارز فیس بوکی - و عموما" بدنام و معروف به شیادی و خانم بازی و خل وضعی - هستند و مابقی شان هم یک عده جوان جغلهء علاف و بیکار و گرسنه و گمنامی هستند که اخیرا" به خارج از کشور آمده اند و پناهندگی سیاسی گرفته اند و یا همچنان در مقابل دفتر پناهندگی سازمان ملل در ترکیه لحاف پهن کرده اند و منتظرند تا از یکی از کشورهای اروپایی و آمریکایی جواب قبولی و پذیرش پناهندگی بگیرند . سه چهار نفر آدم موجه و ساده دل هم ظاهرا" از سر رفاقت یا ترحم ، اسمشان را زیر این عریضه نوشته اند . احمد باطبی این نامه را با نام واقعی خودش در سایت بالاترین هم گذاشت اما جز خودش ، تنها هفت نفر به آن مثبت دادند که چهار نفرشان از هواداران فرقهء مجاهدین خلق و دو نفرشان هم از کمونیست های مستعارنویس بودند

من واقعا" نمی دانم آیا جمع کردن این امضاها و نوشتن یک چنین عریضه و استشهادی محلی ، به قصد تحقیر هرچه بیشتر اپوزوسیون بدنام حکومت جمهوری اسلامی بوده است یا واقعا" از سر دلسوزی برای آدمی که در اذهان عمومی متهم به مزدوری و خانم بازی و همسرآزاری شده است؟ شریعتی می گوید " مرد پاک را زندگی اش از او دفاع می کند و تاریخ تبرئه اش " . اما ظاهرا" احمد باطبی اعتماد و اعتقادی به تاریخ و زندگی اش نداشته و جهت دفاع و تبرئهء خود ، دست به دامان حضراتی شده است که خودشان - عموما" - نه در مظان اتهام ، بلکه در یقین جرم و فساد و بدنامی هستند . من مدتها پیش عرض کرده بودم که دوستی و رفاقت میان باندهای مافیایی موسوم به فعالین حقوق بشر ، فعالین حقوق زنان ، روزنامه نگاران تبعیدی ، و امثال اینها به درازا نخواهد کشید و این جماعت دیر یا زود بر سر تقسیم جیره و مواجب و امکاناتی که از دول اجنبی می گیرند ، با گروه های رقیب اختلاف پیدا خواهند کرد و به زد و خورد با یکدیگر می پردازند و به سادگی بروی هم چاقوکشی کرده و پتهء همدیگر را روی آب خواهند انداخت

استشهاد محلی و عریضه ای که علی افشاری و مادر زنش برای تبرئهء احمد باطبی نوشته اند - و عده ای بدنام و خل وضع و گمنام و هیچکاره هم زیرش را امضا کرده اند - اولین عریضهء حقارت بار در نوع خودش هست اما قطعا" آخرین استشهاد محلی حضرات نخواهد بود . شیادها و شارلاتانها و تبهکارانی که در خارج از کشور به نام دفاع از حقوق بشر و حقوق زنان و حقوق اقوام ایرانی و روزنامه نگاران تبعیدی و امثال اینها دکان دو نبش باز کرده اند ، چاره ای ندارند جز اینکه دیر یا زود برای دفاع از خود در برابر ماهیت های افشا شده شان ، از فرط استیصال و بدبختی ، راه احمد باطبی را در پیش بگیرند و با تحقیر کردن بیش از پیش خود و نوشتن این قبیل عریضه های خفت بار و نومیدانه و غم انگیز ، بجای دفاع از حقوق بشر ، به دفاع از خود در برابر اتهاماتی از قبیل همدستی با گروه های مسلح و تروریستی ، حمایت از تجزیه طلبان و دشمنان ایران ، فساد شدید اخلاقی ، کلاهبرداری ، مزدوری سازمانهای اطلاعاتی و امنیتی خارجی ، به فحشا کشاندن زنان و دختران ، خرید و فروش مواد مخدر ، توطئه برای کشتن منتقدین خود ، و امثال اینها بپردازند

باش تا صبح دولت ات بدمد - کاین هنوز از نتایج سحر است

عبداللطیف عبادی
یازدهم مردادماه هزار و سیصد و نود هجری شمسی

Monday, August 1, 2011

جوانمردی ببین ، همت تماشا کن




خشکسالی شرق آفریقا را فراگرفته است . مطبوعات بریتانیا نوشته اند که در روستاهای سومالی ، پیرمردان سهم اندک غذایشان را سخاوتمندانه به کودکان می بخشند و خود از گرسنگی می میرند . جوانمردی ببین ، همت تماشا کن

Wednesday, July 27, 2011

مرگ ایران که شادی ندارد



نگاهی به فهرست تحریم های آمریکا که علیه ایران وضع شده اند - چه آنهایی که از کانال شورای امنیت اعلام شده اند و چه آنهاییکه راسا" از سوی آن کشور اعمال میشوند - به سادگی نشان می دهند که منظور واقعی دولت آمریکا از این تحریم ها نه حکومت ایران بلکه اساسا" هدف گرفتن و ویران کردن بنیان مملکت ایران است . ممنوعیت انتقال هر نوع دانش و تکنولوژی صنعتی پیشرفته به ایران ، ممنوعیت فروش هر نوع هواپیمی نظامی ، هواپیمای مسافربری ، هواپیمای باری ، هواپیمای آتش نشانی ، کشتی های جنگی ، کشتی های مسافربری ، کشتی های باربری و حمل کالا ، نفتکش ، کشتی های حمل گاز، هلی کوپتر های جنگی ، هلی کوپترهای آتش نشان ، هلی کوپترهای امداد و آمبولانس ، لوکوموتیو ، امکانات کشیدن راه آهن ، راه سازی ، پل سازی ، سد سازی ،ابزار تولید دستگاه های التکریکی و الکترونیکی ، ماشین آلات پشیرفتهء کشاورزی ، فلزکاری ، پارچه باقی ، ممنوعیت انتقال هر نوع تکنولوژی و ابزار تبدیل مواد خام به کالاهای تولیدی ارزشمند ،ممنوعیت فروش دستگاه های تصفیهء آب ، ابزار پالایش نفت ، بهره برداری گاز ، ابزار دقیق مهندسی ، ممنوعیت فروش دستگاه ها و ابزار پیشرفتهء پزشکی ، داروهای حیاتی ، بذرهای گیاهی ، ممنوعیت انتقال و حمل هوایی و دریایی مواد غذایی به بنادر و فرودگاه های ایران ، ممنوعیت فروش موتورها و توربین های صنعتی ، ممنوعیت تکنولوژی بهره برداری از محصولات دامی و اصلاح و افزایش بازدهی غلات ، ممنوعیت هر نوع تکنولوژی کاهش مصرف انرژی ، حفظ منابع آبی ، کشف ذخایر سوختی ، ممنوعیت فروش هر نوع ابزار مرزداری و مقابلهء علمی با جرایم ، ممنوعیت هر نوع آهن و فولاد و دیگر ابزاری که در استحکام بناها و ساختن شهرهای مقاوم در مقابل زلزله بکار می روند ، ممنوعیت هر نوع همکاری و ارتباط با ایران که منجر به تقویت بنای اقتصادی و مالی کشور ایران شود ، ممنوعیت هر نوع همکاری که منجر به دستیابی ایران به حقوق جغرافیایی خود در خلیج فارس و دریای مازندران شود ، و صدها تحریم دیگر ، همگی بخشی از سیاستهایی هستند که حکومت آمریکا علیه ایران اتخاذ کرده است . ممکن است عده ای ساده لوح و خوش باور تصور کنند که دولت آمریکا و متحدین اروپایی اش واقعا" دلشان به حال ملت ایران سوخته است و این تحریم ها باعث تضعیف حکومت ایران و نهایتا" تبدیل ایران به بهشت روی زمین میشوند . اما این تصورات باطل و خطا هستند . تحریمهای آمریکا با یک محاسبهء بسیار دقیق و فنی اتخاذ شده اند و نتیجهء نهایی آنها پوسیده کردن ساختار دفاعی ، صنعتی ، اقتصادی ، مالی ، کشاورزی ، بانکداری و امنیتی کشور ایران و نهایتا" فروپاشی کل مملکت ایران است . متاسفانه در دو سه سال اخیر یک عده از افرادی که در داخل کشور محتاج نان شبشان بودند و از شدت بیکاری و علافی و گرسنگی نمی دانستند چه باید کنند ، به خارج از کشور رفته و پناهندگی سیاسی گرفته و با عناوینی جعلی و من درآوردی - مانند روزنامه نگار تبعیدی ، فعال حقوق زنان ، فعال مدنی ، فعال حقوق بشری ، فعال حقوق قومی و امثال اینها - تبدیل به بازوی تبلیغاتی و رسانه ای راستگرایان حکومت آمریکا و متحدین اروپایی شان شده اند . در این میان تشکیلات مجاهدین خلق و نیز گروه های کمونیست و تجزیه طلب ، از فرصت نهایت استفاده را کرده و در پوشش هایی جعلی ، خود را به شکل فعالین حقوق بشری ، روزنامه نگار ، فعال حقوق زنان و غیره در آورده و به لابی گری و تحریک سیاستمداران دست راستی آمریکا و اروپا پرداخته اند و آنها را دائما" تشویق به اتخاذ تحریم هایی بیشتر علیه ایران می کنند . در واقع ، مخالفین حکومت ایران حاضر شده اند بخاطر یک دستمال ، قیصریه را به آتش بکشند . تحریم های آمریکا حتی اگر همین فردا هم برداشته شوند ، ضربات و زخمهایی کاری و عمیق بر پیکر رنجور ایران وارد کرده اند . با اعلام هر تحریم جدیدی علیه کشورمان ، مخالفین حکومت ایران همگی غریو شادی سر می دهند . اما در این میانه من فقط دلم به حال کشورم میسوزد . مرگ ایران که شادی ندارد

Wednesday, July 20, 2011

از حمله به نیروهای پژاک و درهم کوبیدن دشمنان ایران حمایت می کنم



از حملهء ایران به پایگاه های گروه تروریستی ، تجزیه طلب و جنایتکار پژاک در خاک عراق حمایت می کنم . اگر لازم باشد ، ارتش و سایر نیروهای مسلح ایران حق دارند برای دفاع از امنیت ملی ایران و منافع مملکت ایران تا آنسوی دنیا هم لشگر بکشند . اختلافات و مشکلات سیاسی درون کشور بجای خود ، حمایت از درهم کوبیدن دشمنان ایران نیز بجای خود - از فیس بوک عبداللطیف عبادی

Wednesday, July 13, 2011

کسی از محل اختفای این جنایتکار خبری دارد؟




نام : مسعود رجوی
سن : 63 سال
تابعیت : ایرانی ، اهل طبس
محل سکونت : نامعلوم

اتهام : مسئولیت ، آمریت و مشارکت در کشتن بیش از پنج هزار تن از سربازان ، درجه داران و مدافعین آب و خاک ایران در جبهه های جنگ با عراق ، به اسارت بردن بیش از یک هزار سرباز و نیروی داوطلب ایرانی و تحویل دادن آنها به ارتش عراق ، شکنجه و تیرباران اسیران ایرانی در عراق ، بمب گذاری های بی شمار در شهرهای مختلف ایران و کشتن صدها تن از زنان ، کودکان و سالمندان بی گناه ایرانی ، دادن گرای نظامی به نیروی هوایی عراق و راهنمایی دقیق آنها برای بمباران نقاط مسکونی ، تاسیسات نظامی و صنعتی ایران و کشتن هزاران تن از شهروندان بی گناه و غیر نظامی ایرانی

این جنایتکار بیش از شش سال است که متواری بوده و هیچ اطلاع موثقی از وی در دست نیست . آیا کسی از محل اختفای وی خبری دارد؟

Wednesday, March 16, 2011

داستان غم انگیز آیدا سعادت

سالیانه هزاران تن از هموطنان ما به امید یافتن یک زندگی بهتر و نفس کشیدن در کشوری مترقی ، مرفه و امن ، راه پناهندگی در پیش می گیرند و به سوی ممالک غربی رهسپار میشوند . جستجو برای سرزمینی با آب و هوایی بهتر و غذایی بیشتر و دوری از جانوران درنده رسم و راهی بود که اجداد ما و انسانهای نخستین از میلیونها سال پیش در پیش گرفتند . مهاجرت حق هر انسانی هست . در حال حاضر دست کم پنج هزار نفر از هموطنان ما در کشور ترکیه به دفاتر سازمان ملل مراجعه کرده اند و برای اخذ پناهندگی اسم خود را در فهرست انتظار نوشته اند و امیدوارند که یکی از کشورهای اروپایی یا آمریکای شمالی ، آنها را بپذیرد و بقیت عمرشان را در آن ممالک بگذرانند . اما شرایطی که دولت ترکیه برای این پناهجویان بوجود آورده است این کشور را به جهنمی برای ایرانیان جویای پناهندگی در غرب مبدل کرده است . بسیاری از هموطنان پناهجوی ما در استان مرکزی و فقیر نشین نیده اسکان داده شده اند . اخیرا” خبرگزاری آسوشیتدپرس گزارشگر ایرانی خود بنام شهرزاد فرامرزی را به آن منطقه فرستاده تا جویای حال و روز ایرانیان پناهجوی مقیم آنجا شود . گزارشگر خبرگزاری آسوشیتدپرس در شهر کایسری استان نیدهء ترکیه برای نشان دادن وضعیت اسفناک ایرانیان پناهجو و بلاتکلیف در آنجا و آنچه که بر ایرانیان متقاضی پناهندگی می رود ، شرح حال و زندگی چند تن از هموطنان ما و بویژه هموطنی بنام آیدا سعادت را برگزیده است . ماحصل این گزارش آنقدر غم انگیز بود که بلافاصله همهء روزنامه ها و شبکه های تلوزیونی و نیز سایتهای مهم خبری اروپا ، آمریکا ، کانادا و استرالیا مشاهدات گزارشگر خبرگزاری آسوشیتدپرس از روزگار رقت بار هموطنان پناهجوی ما در ترکیه و بویژه شرح حال آیدا سعادت ، دختری بنام مهدیس و دو نوجوانی که با آنها زندگی می کنند را همراه با تصاویر و توضیحاتی تاسف بار منتشر کردند. آیدا سعادت زنی هست که سه سال پیش جذب محفل موسوم به کمپین یک میلیون امضا شد و یکسال بعد که آن محفل منحل گشته و تقسیم به گروه هایی چند نفره گشت ، وارد محفل دیگری می شود که کارهای حقوق بشری می کردند و البته فعالیشتان در حد نوشتن در یک وبسایت بود . آیدا سعادت تصمیم می گیرد به قصد گرفتن پناهندگی و زندگی در یک کشور غربی از کشور خارج شود و نهایتا” رفتن به ترکیه را انتخاب می کند . اما روند اخذ پناهندگی از سازمان ملل و رفتن به کشوری غربی به آن گونه ای نبوده که وی در ابتدا تصور می کرده و این زن بیچاره دچار سیه روزی بی مانندی می شود تا جایی که از کمک سازمان ملل ناامید شده و دست به دامان همهء مطبوعات و رسانه ها و خبرگزاری ها و سازمانهای خارجی مدافع حقوق بشر می گردد . گزارشگرایرانی خبرگزاری آسوشیتدپرس در ترکیه که درخواست آیدا سعادت را پذیرفته و شرح حال زندگی رقت بار پناهجویان ایرانی رابه سراسر جهان مخابره کرده است و می نویسد این زن بی پناه و درمانده تمام زمستان گذشته را در اتاقی سرد و بدون حداقل امکانات زندگی گذرانده است . خبرگزاری آسوشیتدپرس و همهء رسانه هایی که وضعیت اسفناک آیدا سعادت را منعکس کرده اند نوشته اند که یکی از دوستان و همراهان آیدا سعادت ( که از وی بنام مهدیس نام می برند ) در این مدت از سوی مردان ایرانی و پناهجو در آن شهر مورد تجاوز جنسی قرار گرفتهاست . آسوشیتدپرس توضیح می دهد که دو نوجوان کم سن و سال ایرانی بنامهای حسام میثاقی و سپهر عاطفی نیز که در ایران با آیدا سعادت در ارتباط بوده اند برای پیوستن به وی و گرفتن اقامت و پناهندگی از کشورهای غربی ، از همان راه مرزی وارد ترکیه میشوند اما راه را گم کرده در برف و یخ گرفتار میشوند . حسام میثاقی به گزارشگر خبرگزاری آسوشیتدپرس گفته است که ما در حال مرگ بودیم اما در آخرین لحظات حیاتمان لحظات یکی از اهالی ترکیه ما را در حال مردن دید و جانمان را نجات داد . این دو نوجوان در حال حاضر همراه با آیدا سعادت و مهدیس در همان مسکنی که ذکرش رفت زندگی می کنند و در طول زمستان گذشته تنها یکبار توانسته اند خود را با مقداری هیزم و ذغال گرم کنند . نامه هایی که آیدا سعادت برای سازمانهای حقوق بشری خارجی نوشته و نیز شرح حالی که خودش برای دیگر خبرنگاران مخالف گفته ( و لینکشان را در این مطلب می بینید ) نشان می دهند که هموطنان پناهجوی مقیم ترکیه مستاصل شده و در سختی و بدون تامین هزینهء زندگی و مسکن و غذا و درمان به حال خود رها شده اند و نه تنها از سوی مقامات و پلیس محلی ترکیه به عنوان انسان به رسمیت شناخته نمی شوند ، بلکه حتی از سوی برخی از هموطنان خود نیز در معرض خطر و حتی احتمال تجاوز جنسی قرار دارند . آیدا سعادت در پاسخ به گزارشگر خبرگزاری آسوشیتدپرس که پرسیده است چرا کشورت را ترک کردی می گوید ″ من یک روز داشتم به منزلم بر می گشتم که یک نفر ناگهان به من حمله کرد و من را زد و گفت تو دشمن مردم و کشور هستی و تصمیم داریم تو را بکشیم ، من هم فورا” وسایلم را جمع کردم و به سمت مرز ترکیه رفتم و از کشور خارج شدم و تصمیم گرفتم در خارج از کشور برای وبسایت کمیته گزارشگران حقوق بشر مقاله بنویسم ″ آیدا سعادت در جای دیگری به خبرنگاری آمریکایی گفته است که همراه با کاسپین ماکان ( نامزد خدابیامرز ندا آقا سلطان ) از مرز خارج شده است و قاچاقچیان ما اعمالی نفرت انگیز انجام دادند اما کاسپین ماکان به وی هشدار می دهد که اگر تحمل نکند او را در مرز ایران رها خواهند کرد ( اینجا را بخوانید) درست بودن یا درست نبودن تصمیم این زن و آن دختر بیچاره ای که با او هست و دو نوجوانی که بعدا” به وی پیوسته اند و نیز هزاران تن دیگر از هموطنانمان که با شرایطی کمابیش مشابه آیدا سعادت از مرز گذشته اند و در ترکیه به سر می برند موضوعی هست که صرفا” به خودشان مربوط است اما آنچه که تاسف بار است روند متلاشی شدن زندگی بسیاری از این هموطنان وضعیت رقت بار کنونی شان در ترکیه است . آیدا سعادت در نامه های مختلفی که برای طلب کمک و تمنای مدد به بسیاری از سازمانهای بشردوستانهء خارجی نوشته است ( و لینک برخی از آنها را زیر همین مطلب می بینید ) گفته است که تمام زندگی اش را پشت سرگذاشته است و فرزندش را نیز به همسر سابقش سپرده است تا به اروپا یا آمریکا برود و در آنجا برای سایت گروه اینترنتی کمیتهء گزارشگران حقوق بشر ایران مقاله بنویسد اما در ترکیه دچار وضعیتی فلاکت بار شده است . آیدا سعادت در حال حاضر و در منطقهء نیدهء ترکیه ( و ظاهرا” به کمک افرادی خیر و نیکوکار ) به شبکهء اینترنت دسترسی پیدا کرده و آنگونه که از انعکاسهای مطالبش پیداست ، روزانه به همهء سازمانها ، گروهها ، سایتها و اشخاصی که تصور می کند می توانند برای نجاتش از این موقعیت رقت باری که در آن گرفتار شده کاری کنند ، در سراسر دنیا ایمیل می فرستد و امیدوار است که هر چه زودتر سازمان ملل وی را به عنوان یک پناهندهء سیاسی به رسمیت بشناسد و کشوری غربی حاضر شود او را مانند هزاران تن دیگر از هموطنان پناهجویمان از آن جهنم سرد و فلاکت بی مانندی که در آن غرق شده اند نجات دهد . اما آنگونه که رسانه های خارجی نوشته اند ، تاکنون هیچ گام عملی برای کمک به هموطنان پناهجوی ما و از جمله این زن مستاصل برداشته نشده است . حسام میثاقی نوجوانی که که همراه با آیدا سعادت به پرسشهای گزارشگر آسوشیتدپرس پاسخ میداده ، گفته است “وقتی در میان برفها و یخها در حال مرگ بودیم ، به نحو عجیبی احساس آرامش و خواب کردیم” . آنچه که بیش از هر چیزی برای من شگفت انگیز هست ، بی تفاوتی نسبت به سرنوشت آیدا سعادت از سوی گروههایی است که وی در مصاحبه ها و نامه هایش اظهار داشته است پیش از خروجش از کشور با آنها همکاری می کرده . در این چند ماهی که آیدا سعادت در منطقهء نیدهء ترکیه و به عنوان پناهجویی گرسنه و بی سرپناه و بی پناه و مستاصل زندگی می کند وهمهء خبرگزاری ها و رسانه های خارجی به انعکاس وضعیت رقت بارش پرداخته اند ، وسایتهای فارسی زبان و بویژه انبوه سایتهایی که خود را مدافع حقوق زنان و حقوق بشر می دانند و پیش از این نام آیدا سعادت را پای هر بیانیهء اینترنتی شان حک می کردند ( مانند تغییر برای برابری ، مدرسه فمینیستی و …) تا به امروز حاضر نشده اند حتی یک کلمه (حتی یک کلمه!) دربارهء زندگی رقت بار دوست سابقشان بنویسند و بدبختی و فلاکت و استیصال وی و هموطنان پناهجویمان و حتی دوستان خودشان را منعکس کنند و یا کمکی عملی ( ولو در حد فراهم کردن یک بخاری کوچک) برای نجاتشان از جهنم سردی که در آن دچار شده اند انجام دهند . وضعیت رقت بار پناهجویان ایرانی در ترکیه و از جمله هموطنانی مانند آیدا سعادت که برای نجات خود از وضعیتی که دچارش شده است به همه جا پناه برده و خبرگزاری آسوشیتدپرس به آنها اشاره کرده است ، بقدری عمیق و غم انگیز است که آنها و از جمله این زن بیچاره ، حتی در چنین وضعیتی نیز همچنان تنها امیدشان به همان دوستان سابقشان است . آیدا سعادت همچنان اعلام می کند که با آنهاست و آنها نیز همچنان چشم خود را بر سرنوشت این زن بی پناه بسته اند و دریغ از نوشتن حتی یک کلمه از روزگار غم انگیز آیدا سعادت در نیدهء ترکیه
-------------------
برگرفته از سایت روزنامه نگار آزاد